خلوتگاه ذهن آرام پرغوغای من
تفسیر ♩
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
بارایا بارایا من بارایا
۲۵ ژوئن ~ ۲۰۲۴ ֶָ֢
دورترین کلمات، فانوسهای درخشانی میشدند که مسیر را از کیلومترها دورتر روشن میکردند. شاید به همین دلیل بود که شب بالا رفتن فانوس ها را، بارش ستارگان مینامیدند
به شیوه ی مضحکی تصور میکرد نمیفهمد
با اینکه تمام داستان برایش آشکار بود
حلقهی یاران که در ایام به سر رفته همواره از حرارت های و هوی همرهان سوزان بود، رفته رفته زیر نسیم خنک بهاران یخ زد
آبسال که نشان از درخشندگی دوران برنایی بود، همچنان دستی بود که گذرگاه دوستان را جدا مینمود
و بدین ترتیب، همه سرگرم رواج شادمانی خویش شدند و یادمان همنشینیها آرام آرام به باد فراموشی سپرده شد
خلوتگاه قدیم، متروک شد و تنها، سکوتی تلخ و شیرین برجای نهاد
و آن مردمان عشق، هرازگاهی نگاه را بر بازماندهی آن دوران مینشانند و لبخندی میزنند که تقلیدی ناشیانه از قهقههای دیرین است
تابش خورشید را دوست دارم
آن چنانی که دست مهر بر نهالکی میکشد و وجود او را از نوشاب زندگانی لبریز میکند
و به یک نوازش، هستی از سرمای تصنعی شیشه تا گرمای شنهای ساحل جریان مییابد
و چنان است رسم خورشید بودن
تولدت مبارک
۱۴۰۴٫۱۲٫۸
سپهر بابا افسوس که در خانهی بختت مشکی بود
و رنگ مشکی آن در، سرمه ای شد بر چشمان گریان ما
سیاهی قلم عاری بود از شرح اندوه
و به راستی که آفرینشگری که تو را آفرید و در دامان مهر وطن پرورید، شایستهی آفرین گفتن است