اینجا با هم راویتگر هفته اول مهر سال ۱۴۰۵ خواهیم بود، از اولین صبح و اولین کلاس تا اتفاق‌های غیرمنتظره و لحظه‌های بامزه؛ هر روز می‌تونید با عکس، نوشته یا موسیقی بخشی از روزتون رو روایت کنید.
26

سلام👋🏻 مدرسه که رفتم،خیلیا غایب بودن😢 ما دو زنگمون که به خوبی و خوشی گذشت‌،اماااااا...زنگ آخر یهو با چهره‌ی یک معلم جدید که اصلا خبرش به ما نرسیده بود مواجه شدیم. خیلی تعجب کرده بودم چون اکثرا معلما که میخوان عوض بشن،از قبل مطلع میشدیم اما این یکی خیلی یهویی بود😅 یه گربه ی خیلی گوگولی هم تو مدرسمون رفت و آمد میکنه و من و دوستم تصمیم گرفتیم باهاش رفیق شیم.براش اسم پنبه رو انتخاب کردیم🐱🥺خلاصه، بعد هفته ها تونستیم پنبه رو بببنیم و خیییلی ذوق زده شدیم.واقعا کل خستگی هامون رو شست و برد💙🥺 👋🏻

25

امروز صبح زود متاسفانه پا شدم و رفتم خونه ی جدید مامانبزرگم خونه ی قشنگ و بزرگی بود و تمام روز رو اونجا بودم و کلییییییییی حوصله ام سر رفتتت

24

امروز از ساعت ۸ تاااااا ۱۲:۳۰ مدرسه بودمممم از ساعت ۱۵ تاااا ۱۸ هم کلاس داشتم😭

23

یک صبح پاییزی با نسیمی سوسوکنان؛ امروز یک تعطیلات متفاوته. دیگه مدرسه‌ها شروع شده و ما مکلفیم به درس خوندن و تلاش کردن. اما راستش، برگشتن به مدرسه حس عجیبی داشت؛ دیدن دوباره‌ی دوستام و نشستن پشت نیمکت‌های آشنا، انگار بخشی از روزهای گذشته رو زنده می‌کرد. حالا صبح‌ها با صدای زنگ ساعت شروع می‌شن و روزهامون میان کلاس، درس، خنده و گاهی خستگی می‌گذره. شاید مدرسه همیشه دوست‌داشتنی نباشه، اما همین روزهای ساده، روزی تبدیل به خاطراتی می‌شن که با لبخند به یادشون میاریم.

عکس