اینجا با هم راویتگر هفته اول مهر سال ۱۴۰۵ خواهیم بود، از اولین صبح و اولین کلاس تا اتفاق‌های غیرمنتظره و لحظه‌های بامزه؛ هر روز می‌تونید با عکس، نوشته یا موسیقی بخشی از روزتون رو روایت کنید.
14

همچنان معتقدم مدرسه جای جالبی نیست ولی خب امروز پناه‌گاه مدرسه رو پیدا کردیم زنگ آزاد داشتیم واسه همین رفتیم تو پناهگاه درکل خیلی ترسناک و عجیب بود شبیه تونلهای معدن ولی تنگ تر و ترسناکتر یه تونل خیلییی بلند و سنگی که چراغ هاش سوسو میزد تیکه پارچه لنگه کفش و اینجور چیزا

عکس
13

این هفته کلا عجیب بود. بعد از مذاکره با مشاور مدرسه تونستیم دوباره کتابخونه رو به دست بگیریم معلم زیست معلم خوبی بود! ولی یکم خودشیفت- زنگ زبان برق رفت تخته هوشمند خاموش شد دیگه درس نداد :) این خوب بود ولی کاش کولر خاموش نمیشد TT جلسه ی بین انجمن کتابخانه و محفل شعر و ادب رو برگزار کردیم استارت نوشتن شعرنامه به عنوان ضمیمه ی نشریه مدرسه زده شد بنیاد فرهنگی مدرسه رو تاسیس کردیم پرونده آماری پارسال شورای دانش آموزی رو بررسی کردیم بماند به یادگار✨ (فایل 22 مگ بود برا 3 مگ کردنش کیفیت💔)

12

– امروز...... دبیر ریاضیمون نیومد به جاش یه معلم تزریقات و پرستار اومد که تو مدرسه به بچه‌های علاقمند به تزریقات درس میداد... خب به جای دبیر ریاضی اومد از دخترای دهم تجربی ضرب و تقسیم پرسی که ... (باورم نمیشه دخترای دهم هیچی از ضرب و ... بلد نبودند😑) و مثل همیشه تو کلاس تنها موندم به حرف ها و درس های معلم گوش دادم و ... و اومدیممم خونه.. روز آتش نشانم مبارک🔥🚒.. همین ! #استی🧭 | ۱۴۰۵/۷/۷

11

مدرسه داره میگذره و عمر و مدت زمان ماهم برای درس خوندن میگذره. روایتی برای گفتن از مدرسه و اون کتاب های حجیم ندارم. امید وارم موفق باشید.

عکس
10

امروز اولین روزی بود که کلاسم با بچه های اکیپمون و رفیقام یکی بود و بعد مدت ها اولین بار دیدمشون✨🤝😁 واقعا خوش گذشت و همین روز اولی کلی خندیدیم🤣✅

عکس