توییت
ریوان(فعلاآف) 3 هفته پیش
عکس

زیر قول خود زدی نامرد بودن ساده است فصل پاییز اتفاقا زرد بودن ساده است رفته ای اما دلم پیش دلت جا مانده است بی قراری مثل من، برگرد، بودن ساده است کوچه کوچه شهر را هرشب به دنبال توام فکر کردی کولی شبگرد بودن ساده است؟

توییت
ریوان(فعلاآف) 3 هفته پیش
عکس

فکر کنم از تصویر مشخص باشه!

توییت
ریوان(فعلاآف) 3 هفته پیش
عکس

به نظر من یه خونه هرجایی میتونه باشه. میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه، میتونه توی یه کوچه قدیمی که زیر بازارچه‌ست باشه، میتونه بزرگ یا میتونه کوچیک باشه، میتونه برای هرکی مفهومی داشته باشه یا هررنگی باشه. میتونه رنگ قرمز یا به رنگ... ولی من یعنی بهتره بگیم ما، معتقدیم خونه هرچی که باشه؛ باید "سبز" باشه.

توییت
ریوان(فعلاآف) 3 هفته پیش
عکس

گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟ راستش زور من خسته به طوفان نرسید گرچه گفتند بهاران برسد مال منی قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید

توییت
ریوان(فعلاآف) 3 هفته پیش
عکس

میبینی چه شب ساکتی است؟! انگار هیچکسی در دنیا نیست؛ یا شاید هم، من در دنیای کسی نیستم...

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

دل شکستی و شبی یک نفر از جنس خودت خنده ای تلخ به چشمان ترت خواهد کرد همه ی هستی من! ، با من بیمار بگو خبر مرگ من آیا پکرت خواهد کرد؟

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت -حافظ-

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

میدونی راستش شاید سخت ترین کار توی دنیا پیدا کردن یه دوست خوب باشه. پس ازت ممنونم که هستی فرشته خانم؛ همیشه قدر خودتو بدون: @T💘✨

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند؟ زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می‌کند؟ ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب؛ وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند؟ سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست؛ جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟ یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد، تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می‌کند؟

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

آبی‌تر از آنم‌ که‌ بی‌رنگ بمیرم از‌ شیشه‌ نبودم‌ که‌ با سنگ بمیرم من‌ آمده‌ بودم‌ که‌ تا مرز رسیدن همراه‌ تو‌ فرسنگ‌ به‌ فرسنگ‌ بمیرم یک‌ جرعت‌ پیدا‌ شدن‌ و‌ شعر‌ چکیدن بس‌ بود‌ که‌ با‌ آن‌ غزل‌ آهنگ‌ بمیرم فرصت‌ بده‌ ای‌ روح‌ جنون‌ تا غزل‌ بعد در غیرت‌ من‌ نیست‌ که‌ در‌ ننگ‌ بمیرم تقصیر کسی‌ نیست‌ که‌ اینگونه‌ غریبم شاید خدا خواست‌ که‌ دلتنگ‌ بمیرم

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

می‌روم خسته و افسرده و زار‌ سوی منزلگه ویرانه خویش بخدا می‌برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش می‌برم، تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می‌برم تا ز تو دورش سازم ز تو، ای جلوه امید محال می‌برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال -فروغ فرخزاد-

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست -سعدی-

توییت
ریوان(فعلاآف) 4 هفته پیش
عکس

عاقبت روزی مزار سرد من معبد دنجی برایت میشود اشک من با آخرین لبخند من شاهد شب گریه هایت میشود میگذاری سر به روی قبر من سنگ من میشود دنیای تو از تمام آنچه باهم داشتیم یاد من میماند و فردای تو

توییت
عکس

من نمیدانستم معنی هرگز را که تو رفتی و به من فهماندی تو چرا بازنگشتی دیگر؟ تو چگونه دل من رنجاندی؟ من طبیبم ولی تو درد منی درد من خوش به تنم جا ماندی قدحی از دگری شعر به یغما بردم باشد این را که تو یکجا خواندی

توییت
عکس

-عشق یعنی انتخاب کنم چه کسی ویرانم کند- ''فئودور داستایفسکی''

توییت
عکس

خاطرات در گذر تند زمان میمیرند عاشقان باز هم از دست خدا دلگیرند کاش میشد همه‌ی فاصله ها را برداشت یا تو و فاصله را حداقل باهم داشت . ꙳ . ⚝  ˚꙳ .