
داشتم تو کمدم رو مرتب میکردم که یهو به این یاداشت که از بچگیم بود برخوردم. دلم واسه خودم سوخت.💔 میخواستم بچیگیام رو بغل کنم و بهش بگم نگران نباش همهی این سخت گیریات، همهی تلاشایی که میکنی بی نتیجه نمیمونه. تو یه روز به خواسته هات میرسی...

داشتم تو کمدم رو مرتب میکردم که یهو به این یاداشت که از بچگیم بود برخوردم. دلم واسه خودم سوخت.💔 میخواستم بچیگیام رو بغل کنم و بهش بگم نگران نباش همهی این سخت گیریات، همهی تلاشایی که میکنی بی نتیجه نمیمونه. تو یه روز به خواسته هات میرسی...

برام مهم نبود کیا میان و میرن؛ فقط میخواستم تو جز اونا نباشی و هیچ وقت ترکم نکنی آخه فقط بودن تو باعث خوشحالیم بود...

ولی خدا این بشر رو برای سختی کشیدن آفرید چون میدونست توان رسیدن به هدفش رو داره! شما هم مثل اون باشین.. < نذارین رویا هاتون فقط یه رویا باقی بمونه..>

این کانزاشی رو بیشتر به خاطر اینکه وایب چوب دستی های هری پاتر رو بهم میداد خریدمش🥲
آنها هفتاد خط توهین برای من نوشتند. اما، تنها چیزی که اذیتم کرد غلطهای املایی شان بود.

چه چیزی بهتر از این باگ😃😃 کلا به سه تا سوال جواب درست دادم وقتی که روی گزینه های درست میزدم زمان رو برام بیشتر حساب میکرد طوری که رفت به سمت منفی ها. در آخر ۷۰ امتیاز گرفتم😏

چرا باید بابت هیولا بودنم عذرخواهی کنم؟ آیا تو هرگز برای خلق یک هیولا عذرخواهی کردهای؟ تو مرا بیرحم خطاب میکنی ولی به بیرحمی که مرا ساخت هیچ اشارهای نمیکنی! تو آتش را محکوم میکنی ولی دست هایی که کبریت را کشیدهاند نادیده میگیری! نگاه کن، من با نیش های تیز به دنیا نیامدم آنها را در آوردم!! برای زنده ماندن در دنیایی که از لطافت من تغزیه میکرد پس نه، من برای چیزی که به آن تبدیل شدم عذرخواهی نمیکنم تنها افسوس من این است که تو تغییر مرا با شرارت، اشتباه گرفتی …

انمیشنشو بهتون پیشنهاد میکنم خصوصن اونایی که از جامعه طرد شدن و به معنای واقعی کلمه متفاوتن

موجوداتی که به زندگی در تاریکی عادت کردهاند، هرگز تصمیم نمیگیرند به نور نزدیک شوند. این خیلی خطرناک است، زیرا نور فقط سایه آنها را طولانیتر میکند

سالها خیال میکردم از آن سقوط سهمگین جان سالم به در بردهام؛ اما حالا خیره به اعماق بدبختیام ایستاده بودم و ج/ نازه خویش را در انتهای آن میدیدم.

میدونستید حسنی ( حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو، موی بلند، روی سیاه...) دچار یک فوبیا بود که حموم نمیرفت و خودشو تمیز نمیکرد. حسنی دچار ❨آبلوتوفوبیا❩ بود ولی هیچ کس درکش نمی کرد.😐😑

هیچ وقت نگو دلم میخواد .. تصمیم خاص زمانی به جاست که بر اساس عقل و منطق باشه، نه بر اساس دل و اختیار و خواسته، کسی که از دلش پیروی میکنه و دستور میگیره سست ارادست، احساسات از اعماق قلب بروز پیدا میکنن و میزبان خودشون رو مثل یک مه غلیظ احاطه میکنن، جوری که دیگه نتونی تا نوک دماغتو ببینی و به همین آرومی و شیرینی در خفا میری و سطحی نگر خواهی شد. و جالب اینجاس که هرگز متوجه نخواهی شد که کوته نگری. میدونی چرا؟ چون اسم این کار هست‥ آزادی...

سرم گاهی به آن صحنههای تحملبرانگیز رجوع میکند، اما سنم هنوز قد نمیدهد تا بار سنگین آن یادآوریها را بر دوش بکشم.