
آدمای منفی رو حذف کن گذشته رو فراموش کن اشتباهات خودت رو قبول کن و زندگی خیلی بهتری رو شروع کن در ستاره ها

آدمای منفی رو حذف کن گذشته رو فراموش کن اشتباهات خودت رو قبول کن و زندگی خیلی بهتری رو شروع کن در ستاره ها

سلام بچه ها من براتون یه چالش دارم میخوام پارت سوم (زندگی ات رو بر پایه این حرفا بساز) رو بسازم ولی با جمله های شما حالا شما باید چیکار کنید یه چارسو میسازید مینویسید هی کاپیتان.... بعد جمله ی پر معنا تون رو مینویسید منم از این جمله ها با ذکر اسم شما پست میسازم و من حتما زیر چارسوتو کامنت میزارم اگه نزاشتم یعنی ندیدم پس زیر پست آخرم برام کامنت کنید میرم ببینم ناظر چالش ساختم لطفا رد نکن

بچه ها تو کامنتا طوری رفتار کنید که FBI اومده با من همکاری کنه و شما و افراد FBI قراره یه تیم بشید و بریم یه کاربر رو دستگیر کنیم تو کامنتا مامور FBI مشخصاتش رو میده

چاش کاربر goli ولی خودمونیما چی ساخت حالا من ازتون یه سوال میپرسم این بهتره یا کاراکتر خودم

تو کامنتا جوری رفتار کنید که بعد از فرار از زندان داریم بانک میزنیم! قبلش دنبالم کنید چون کلی چالش دیگه و متفاوت هم قراره بسازم 😉

مستربین میگه : زندگی از زاویه نزدیک یه تراژدی و از زاویه ی دور یه کمدی. همیشه به زندگیتون و اتفاقایی که براتون میفته از زاویه دور نگاه کنید.

من دارم این پست رو برای طرفدارای فنف میسازم اگه فیلم دیگه ای هم هست که دوست دارید بسازم بگید

یلدا همگی مبارک من کاپیتان به همتون یلدا تولد تستچی رو تبریک میگم امروز بهترین روز هست امشب رو با پدر تستچی عمو ممد توی بلاگ جشن بگیریم لطفا زیر این چارسو برای همدیگه روز خوبی رو آرزو کنید

متن سمت چپ: فرد:من گند زدم من یه بدرد نخورم کاپیتان:هی اینطوری نگو شکست بخشی از زندگی متن سمت راست: کاپیتان:من بیچاره تنهام به همه کمک کردم اما هیچکس به من کمک نکرد

بزن باران ببار از چشم من بزن باران بزن باران بزن که شاید گریه ام پنهان بماند هر جا که هستی این آهنگ رو بخون و بعدش چند لحظه سکوت کن و آرزوی بارون کن

حیف خیلی دوست دارم ادامه داستانم رو بسازم ولی هم امتحانات و هم درس ها نمیزاره راستی که کاپیتان چپی دراویثور یه اهریمن

من یه نکته اشاره کنم این عصای دست کاراکترم عصای جادوگری نیست! عصای راه رفتن تزئيني آخه یه چند نفر فکر کردن جادوگری

این یه تشکر بابت هدیه از طرف خبرنگار ارشد ازت ممنونم سخن با ناظر:ناظر اینو منتشر کن قدر دانی

خب نوبت منه این چالشو انجام بدم من کاپیتانم ک:کار درست ا:آدم حسابی پ:پیروز ی:یارهمه ت:تنها ا:آدم حسابی ن:نارو خورده م:مرد عاقل

من کلی داستان نوشتم و هنوزم مینویسم و سه تا داستان برتر دارم که اینا هستن که اولیش ماجراجویان دومیش اسمش ترور سومیش ها کلاس ما و اینا داستان های طلایی من هستن و کلی روشون کار کردم و یه پایان غم انگیز هم هر سه تاشون دارن البته قسمت های آخریش ولی در کل قشنگن اومدم از شما نظر بخوام ببینم کدوم رو تعریف کنم
بتظرتون این داستان رو کامل براتون بزارم داستان: از خواب پرید یادش افتاد توی میدون جنگ بود آخرین چیز که یادش بود این بود که پادشاه طلایی رو با شمشیر شکست داد و پادشاه طلایی در آخرین لحظه عمرش یهش ضربه زد صدایی اومد و......

شاید گوگل عاشق یه ربات شده که همیشه از همه میپرسه آیا شما یک ربات هستید؟ تا عشقشو پیدا کنه

میگم شما توی یه بازی اگه حرفه ای ترین آدمم باشید به محض اینکه بخواید از قدرتتون تو بازی فیلم بگیرید حتی ضعیف ترین هیولا ها هم قدرتشون زیاد تر از شما میشه! این خیلی عجیبه اگه برات پیش اومده دنبال کن