
گریه کن عیبی ندارد، دل سبک تر میشود در گلو بغضت بماند، چشم دل تر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست گر بخواهی، گر نخواهی، زندگی سر میشود حسرت شیرین و تلخ زندگانی را مخور هرچه در پیشانی ات باشد مقدر میشود زندگی مانند یک ایینه ی شفاف نیست بر خلاف ایینه گاهی مکدر میشود پر تلاطم مثل دریا، زندگی یعنی خطر گاهی ارام و گاهی موج ست.مگر میشود سطح دریا را رها کن، قعر دریا دیدنیست سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود.

خیلی جالبه،انگار دنیا دوست نداره من خوشحال باشم ،این نیست که فقط یه بار بوده باشه ،نه،تقریبا همیشه برام رخ میده ،من یه گردنبند داشتم خیلی دوستش داشتم ،یادگاری دایی ام بود بعد مثلا امروز از اینکه تو کلاس زبانم نمره ی خوبی گرفته بودم خوشحال بودم ،که فهمیدم گردنبندم رو گم کردم!هرچقدر هم گشتم پیداش نکردم ،یا اون دفعه وقتی ۷ سالم بود تو روز تولدم مادر بزرگم فو*ت کرد و برای همین هیچ کس نیومد تولدم ،یا اون سری که تازه از زندگیم راضی شده بودم فهمیدم همه ی دوستام هیچوقت به خاطر من باهام دوست نشده بودن...
#قول_میدیم_طبق_قوانین_تستچی_نظر_دهیم #باز_شدن_نظرات_تستچی بات عزیز ممنون میشم رد نکنی....

میدونم که یکم دیر شد که اینو بهتون بگم ولی .... کاربرای عزیز تستچی !عیدتون مبارک!امیدوارم که امسال یه سال فوق العاده ی دیگه رو با هم دیگه بگزرونیم ،مرسی که هستید ،بودنتون باعث دلگرمی عه ،زیاد وقتتون رو نمیگیرم فقط ،قدردان همتون هستم!چه دوستای قشنگم و چه بقیه ی عزیزان،مراقب خودتون باشید!

خیلی تو ارتباط گرفتن خوب بودم الان حتی بهترم!: _دوست دارم + ممنون🥸 _به یادت هستم + ممنون/ همچنین😶🌫 + مراقب خودت باش _ ممنون!🙂 البته بازم دم ممد گرم،لاقل میتونیم با کاربرا یه ارتباطی داشته باشیم:)

جک دست ساز: یه روز استاد های یه دانشگاه با هم رفتن تو یه هواپیما ،در ها که بسته شد از بلندگو گفتن" این هواپیما توشط دانشجو ها تون ساخته شده ،از سفر لذت ببرید" همهمه بر پا شد و استاد ها یکی یکی میرفتن بیرون ،اما یکی از استادا خیلی خونسرد رو صندلیش نشسته بود ازش پرسیدن " تو چرا بلند نمیشی؟نگو نمیترسی!" اونم درجواب خیلی راحت گفت " اگه این هواپیما رو دانشجو های من ساختن مطمئنم اصلا روشن نمیشه!🌚" آره ،میدونم بی مزه بود ولی خب 🥲🫂

چرااا؟! شبی شاید رها کردم جهان چون سرابم را! کسی اینجا نمیفهمد من و حال خرابم را! شدم مایوس با ظلمی که از اطرافیان دیدم! همانهایی که می دیدند غم پشت نقابم را! چرا سهم من از دنیا عذاب و دل شکستن شد؟! کسی میداند آیا این سوال بیجوابم را؟!

شده گاهی ز خودت سیر شوی؟ شده آهی بکشی، بغض کنی، پیر شوی؟ شده بنویسی دو خط نامه و بسپاری به آب نامه را پس بزند آب ، دلگیر شوی؟ شده با طعنه به این و آن نشانت بدهند؟ یا که از جانب مغزت شده تحقیر شوی؟:)

از کتاب نامه هایی از هستی نوشته ی مایک دلی ،مترجم فرشید قهرمانی صفحه ی ۱۹۰ از این به بعد هر از گاهی متن هایی از این کتاب رو براتون میزارم ...