> یک چمدان قدیمی پیدا شده؛ اما صاحبش کجاست و چه اتفاقی برایش افتاده؟ هیچکس نمیداند... داخل چمدان سرنخهایی از گذشته باقی مانده؛ خاطرهای قدیمی، زمانی متفاوت با امروز، نشانهای از یک سفر و چیزهایی که شاید هرکدام بخشی از یک داستان باشند. 👀 📸 توجه به تصویر در این مسابقه بسیار مهم است! تمام وسایل و سرنخهای لازم در تصویر قرار دارند؛ پس قبل از نوشتن داستان، با دقت به تصویر نگاه کن و از جزئیات آن الهام بگیر. حالا با کنار هم گذاشتن سرنخها، داستان صاحب چمدان را خودت بساز. صاحبش چه کسی بوده؟ چه اتفاقی افتاده؟ و این چمدان چطور به اینجا رسیده؟ 🧳 📜 قوانین: ✍🏻 داستان باید نوشته خودت باشد و کپی نباشد. 📏 داستان باید حداقل ۵۰ و حداکثر ۱۵۰ کلمه باشد. 🧩 داستان باید با سرنخهای موجود در تصویر ارتباط داشته باشد. 💭 برداشت از سرنخها کاملا آزاد است و لازم نیست همه به یک داستان یا پایان برسند. 📝 هر شرکتکننده فقط یک داستان ارسال کند. 🎭 ژانر داستان کاملا آزاد است؛ معمایی، احساسی، ماجراجویی، فانتزی و... محتوای توهینآمیز یا نامناسب قابل قبول نیست. 🏆 برنده بر اساس خلاقیت، داستانپردازی و استفاده هوشمندانه از سرنخهای تصویر انتخاب میشود. پرونده هنوز بازه... حالا نوبت توئه که داستانش رو کشف کنی. 👀🧳🔍
| اتمام مسابقه | 1405/06/15 |
| ظرفیت مسابقه | 35 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
| شرکت در این مسابقه | |
🧳 پروندهٔ چمدان مرموز صبح بارانی ۲۵ مرداد ۱۴۰۵، یک چمدان قدیمی در خیابانی نزدیک برج ایفل پیدا شد. داخل آن، عکس دو دختر با تاریخ ۱۳۹۵، یک بلیت قطار، ساعت دیجیتالی که روی ۲۳:۴۷ مانده بود، یک قطبنما، یک کلید و نامهای با مهر قرمز وجود داشت. روی نامه نوشته شده بود: «وقتی فهمیدی تمام شده، برگرد و در را باز کن.» پلیس از روی بلیت فهمید صاحب چمدان سالها پیش به پاریس آمده بود. اما عجیبتر از همه، قطبنما بود؛ عقربهاش به سمت یک ساختمان متروکه اشاره می کرد(ادامش جا نمی شه)😭نمره بده تا همین جا
پاریس، باران، تابلوی نئونی «۲۵ مرداد ۱۴۰۵». آرام چمدانی چرمی یافت. درونش عکسی بود که چهرهی یک دختر با وسواس پاره شده بود و تاریخش به ۱۵ مرداد ۱۳۹۵ برمیگشت. ساعت دیجیتال سبز ۲۳:۴۷ را نشان میداد؛ ۷۷ دقیقه پس از حرکت قطارِ بلیت با ساعت ۲۲:۳۰ و صندلی ۲۷، که مقصدش خالی مانده بود. قطبینما به «گذشته» اشاره داشت و عقربهی بزرگ در خلأ معلق بود؛ انگار زمان ترک خورده بود. نامهای مومشده، کلیدی برنزی. آرام کلید را در قفل چرخاند. نامه را باز کرد. دستخطی آشنا او را وحشتزده کرد؛ نامه از طرف خودِ آیندها
لیلیان در کوچه های مونترال به طرف ایستگاه قطار حرکت می کرد.تازه فهمیده بود خواهر ناتنی اش که در هفت سالگیش ناپدید شده بود به چه شکلی از پیشش رفته. مادرش به خاطر حسادت به همسر دوم پدرش،باعث دزدیده شدن خواهر بی گناه او شد. او می خواست جلوی این اتفاق را بگیرد و کاترین را نجات دهد. با ساعت جادویی که ارثیه ی مادربزرگش بود ، به گذشته آمده بود.بیست سال پیش.احتمالا الان با کاترین در حیاط خانه مشغول بازی بودند. با سفرش به گذشته،دقیقا در محل زندگی خودش دوباره حاضر شد و حالا باید به پاریس می رفت.
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
دوستان از اونجایی که مسابقه مون دو روز دیگه تموم میشه و مدت زمانش کوتاهه خوشحال میشم اگه شرکت کنین🛌🕺🎖
خب همتونو فالو کردم🩷💞
مرسیی از اونایی که شرکت کردینن وقتی آپلود شدد و اومد فالوتون میکنم
عالی من شرکت کردم و منتشر شد فالوم می کنی کردی ولی بعدش آنفالو کردی✨
من شرکت کردم و هنوز بارگذاری نشده .
چرا ویژه شده ولی بدون مداله🫤
از تستچی بپرس😂
چرااااا شرکت نمیکنین اخه😭
من کردممممم✨فالو لطفا🥲❤✨
من شرکت کردم ولی بنظر هنوز بارگزاری نشده
ببینین کلا اگه ایده تی ندارین یا مثلا متوجه چیزی نمیشین کمک گرفتن کاملا ازاده فقط کپی ممنوعه
خیلییی مسابقه خوبیه ولی اصلااا نمیتونم بنویسم
تصویرش خیلییی باحاله ولی ایده ای برای اینکه چجوری شروع کنم و ژاترش چی باشه ندارم اصلااا
مرسییییی از نظرتتت
ولی اگه ایده ای برا نوشتن نداری مبشه از جاهای مختلف کمک گرفت فقط نباید کاملا کپی باشه
با دیدن "پرونده هنوز بازه" یاد هیستوری افتادم :)))
🙃
ولی لطفاا فعلا اگه میخواین تو مسالقه شرکت کنین نظر بدینن