برای این تصویر چند سطر بنویسید. شما میتوانید روی توصیف مکان تمرکز کنید و... جایزه بر اساس لایک کاربران است.
| اتمام مسابقه | 1405/06/16 |
| ظرفیت مسابقه | 50 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| شرکت در این مسابقه | |
ماه ها از آمدنم به خانه ی جدیدم میگذرد، اما من به هيچ وجه احساس تنهایی نمیکنم، او همچنان به دیدار من می آید. معشوق زیبای من هر شب به حیاط خانه ی جدید من می آید و ما با هم گرم صحبت میشویم،حتی با اینکه او صدایم را نمی شنود و مرا نمیبیند! زیر نور زیبای ماه قدم میزنیم و میرقصیم و بعد او به سمت خانه خودش راه می افتد. بار ها خواسته ام او را به داخل خانه ام دعوت کنم، اما نمیتوانم، زیرا زندگان در قبر جایی ندارند. او زنده است، برخلاف من...
عزیزترینم همیشه ارزو داشتم دستت را بگیرم و باهم قدم بزنیم اما افسوس که دنیا بی رحم تر از این حرفا است، افسوس که نشد ما مال هم شویم، افسوس که تو را از من گرفتند حالا فقط میتوانم در خیالات و رویاهایم دست هایت را بگیرم و با تو قدم بزنم در میان قبرها و ابر ها
او هنوز آن دختر را میدید، هرروز با او حرف میزد و هرروز با او راه میرفت اما همه به او گفتند دیوانه شده است . او دیوانه نشده بود او تنها عاشق بود ، عاشق کسی که در خاک آرمیده است . این عشق اورا زنده زنده میسو،زاند ، این عشق مانند آتش بود و هیچ خاک یا آبی نبود برای خاموش کردنش چون آب این آتش؛ مرده بود
میان سنگهای خاموش گورستان، ناگهان نوری از دل تاریکی شکفت. دختری با لباسی از نور، آرام روی زمین میرقصید؛ انگار مرز میان رویا و واقعیت برای چند لحظه کنار رفته بود. مرد جوان دستش را گرفته بود، اما نمیدانست این رقص، آغاز یک افسانه است یا آخرین دیدارشان. باد میان موهای دختر میپیچید و شمعهای خاموش اطراف، تنها تماشاگران این صحنهی عجیب بودند. آن شب، هیچکس نفهمید او از کجا آمده بود… و چرا با طلوع آفتاب، فقط یک گل سفید روی سنگ قبر باقی ماند
هنوزهمبالهراتمرینمیکند،اما امشبتنهانیست؛ماهردودرمکانی مابیندوجهانباهممیرقصیم
تنش آنجا را رسما ترک کرده بود اما روحش هنوز آنجا حضور داشت. هرشب سر یک ساعت مشخص آنجا پدیدار می شد. ۰۰:۱۱ دقیقه بامداد. زمانی که پر کشیده بود. اما تنها برای یک نفر، تنها برای اینکه هنوز نتوانسته بود این جدایی را از او تحمل کند؛ وینسنت. همان شریک رقص او در اجرای سال قبل که پس از آن مانند دو نیمه گمشده همدیگر را یافته بودند. به راستی که اگر برای تمرین در آن ساعت به روی صحنه تاریک و ساکت، لوستر به روی او سقوط نمی کرد، قضیه برای او و وینسنت اکنون فرق داشت. اما ستاره ها همیشه در اوج درخشش سقوط میکنن
خودم… کسی که هیچوقت ترکم نکرد. در تمام خوشی ها و حتی تلخی های زندگی کنارم ماند و هرگز نرفت. این “من” کسی بود که وقتی حتی بزرگترین اشتباه تاریخ را هم انجام دادم، باز هم با من ماند. او کسی بود که تمام سختی ها، خوشی ها و سرد و گرمی که از روزگار چیشده ام را همراه با من تحمل کرد. اما من همیشه می گفتم او را دوست ندارم و ظاهرش جالب نیست. اما حالا می فهمم، وقتی بعد از مر*گ، همه مرا ترک می کنند (حتی عزیزانم)، او همچنان با من خواهد آمد…
او تنها یک شبح است و مرد این را میداند، اما باز هم دستانش را میگیرد. در این گورستان سرد و خاموش، رقصیدن با یک خاطرهی درخشان، بسیار زیباتر از زندگی کردن در دنیای واقعی بدون اوست.
در اتاقی تاریک که صدا ها آرام آرام زیاد تر میشد مردی تنها بود او پس از اینکه زنش ماریا مرده بود هیچ وقت خوش حال نبود ، و طبقه ی سوم خانه رفت هار هار گریه میکرد ناگهان مجزه ای اتفاق افتاد روحی در جلوی او ایستاد او شبیه زنش بود او اصلا خودش بود!
میگن با بزرگ شدن هر چیزی رو درک میکنی ولی من هر چقدر بزرگ میشم کمتر درک میکنم چجوری میتونن بعد از همسرشون کسی رو تصور کنن چه برسه به ازدواج!ولی من،تنها چیزی که میخوام اینه که بیشتر از چهار پنج ساعت در روز بتونم توی قبرستونی باشم که عزیزترینم خوابیده.بیشتر از اون مدت بتونم تصور کنم با تو زیر بارون قدم میزنم.بارونی که جز توی خندون نمیتونه برام یادآور چیزی بشه.از نظر مردم احمقانه است عمری با توهم کسی زندگی کنی که در روز های گرم بودن تنش کوچکترین حسی بهت نداشت پسمن یکاحمقم و همیشه بچه میمونم):
چون متنش طولانی شد مجبور شدم عکسش کنم.بابت کیفیت عکس ببخشید،هر کاری کردم بهتر از این نشد. توجه:صحنه پایانی تصویر مسابقهس
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
پسره صورتش زخمیه؟
دونستن این میتونه به نوشتهم کمک کنه