“تصور کن در ۸۰ سالگی، در حال تماشای فیلمی از تمام خاطرات زندگیت هستی. کدوم لحظه از زندگیات، اون لحظهای هست که در فیلم باعث میشه لبخند بزنی و احساس کنی ‘واقعا زندگی کردم’؟ آیا اون لحظه اتفاق افتاده یا منتظرش هستی؟ (همه ی لحظه ها به جای خود ارزشمند و جالبن به ناچار اما جایزه به فردی که لحظه انتخابیش برای بقیه جذاب تر باشه تعلق میگیره.(1000امتیاز))
| اتمام مسابقه | 1405/05/21 |
| ظرفیت مسابقه | 30 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| شرکت در این مسابقه | |
با ارزش بهترین لحظه کل زندگیه ... چه بد چه خوب همش باعث میشه که حس خوب داشته باشم بعضی وقتا هزار تا فکر منفی میاد ولی خودمو رها میکنم و اینجور همه لحاظ بهترین لحظه هست چه گذشته چه آینده همش خوبه ...
اتفاق با ارزشی تو زندگی خودم ندارم و فکر نکنم داشته باشم اما اگه بتونم کاری کرده باشم که انسان های دیگه بخاطر کارهای من زندگی خوب و بدون غمی داشته باشند و لبخند بزنن اون لحظه با ارزش ترین لحظه ی زندگی منه.
ددنبال لحظهای میگردم که خودِ کوچکترم را ببینم؛ همان کودکی که رویا داشت. اگر ببینم هنوز به او خیانت نکردهام و تبدیل به کسی شدهام که به خودش افتخار میکند، همان لحظه لبخند میزنم و میگویم: آره... واقعاً زندگی کردم.
توی اینده:به آرزوهام رسیدم و نذاشتم رویام،رویا بمونه
خوشحال کننده ترین لحظه ها زندگیم موقع هایی بود که توی پارک حباب بازی میکردم و مامان و بابام نگاهم میکردن ...انگار همه چی خیلی اروم و ساده بود🍀🐾🍓
لحظهای که خواهرم متولد شد و دیگه تنها نبودم
اون موقعی که اخرین کتاب رو توی کتابخونه ام بزارم ، اون موقع که اولین بار با اون فرد اشنا شدم ، اولین باری که تونستم اون مسئله سخت ریاضی رو یاد بگیرم . موقعی که هر روز پروفایل اونو چک میکردم و حرف میزدیم. زمانی که به شغل مورد علاقم رسیدم و مستقل شدم. اولین درآمدم ، اون اردویی که با دوستام رفتیم. وقتی برنامه نویسی یاد گرفتم ، و اون موقعی که بلاخره راضی بودم از خودم....
وقتی که داشتم با کسایی که الان پیشم نیستن حرف میزدم بازی میکردم و...
بهترین لحظهای که بود موقع حذف شدن مسی در جام جهانی بود امروز یکی از بهترین روزهای من بود و از این حال خیلی خوشحال شدم
وقتی که والدینم بهم افتخار کنن و بگن من باعث افتخار و خوشحالی اونها هستم و خواهم بود
لحظه ای که درست ازش استفاده نکردم.. باورت میشه اون موقع داشتم عین چی حرص میخوردم فقط به خاطر یک مشکل کوچیک اما الان حاضرم همه چیزم رو بدم تا دوباره تجربه اش کنم..
فکر کنم برای من دو تا صحنه باشه. اولی روزی که خواهرم به دنیا اومد. هنوزم هر وقت یادش میافتم لبخند میزنم، چون خواهر فقط یه عضو خانواده نیست؛ یه همدمه، کسی که همیشه میشه باهاش حرف زد، بهش تکیه کرد و توی شادیها و سختیها کنارت باشه. خوشحالم که همچین نعمتی توی زندگیم دارم. دومی هم وقتی نتایج آزمون تیزهوشان اومد و دیدم قبول شدم. اون لحظه فهمیدم تلاشهام نتیجه داده و اگر برای چیزی زحمت بکشم، میتونم بهش برسم. از اون حس هاییه که بعید میدونم هیچوقت فراموشش کنم ؛
شاید اون لحظه ای که فهمیدم من میتونم زندگیمو بسازم و هنوز دیر نیست...
روز هایی که ارمی بودم و با اهنگ های بی تی اس می رقصیدم و وقتی که با کیدراما ها می خندیدم و گریه می کردم
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
در آینده:
لحظه ای که سوار هواپیما میشم و دارم میرم کره
ممنون از نظرت برای اینکه شرکت داده بشی دکمه شرکت در مسابقه رو بزن توی اون هم همین رو بنویس