خودتون رو توی تصویر بالا تصور کنید که دارین خیلی عادی راه میرید بعد یه داستان جالب و شاید کمی ترسناک بسازید و به غیر از کسی که برنده بشه خودم به اون کسایی که بنظرم داشتانشون جالب بود 500 امتیاز میدم
| اتمام مسابقه | 1405/05/20 |
| ظرفیت مسابقه | 30 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
خانه ای با اجاره مناسب پیدا کرده بودم،کمی به دیوار های سرد و بی روحی که نور ماه آنهارا روشن تر کرده بود خیره شدم، مکانی دور افتاده بود و صدای خش خش برگ ها تنم را به لرزه می انداخت. کمی سرم را به سمت چپ خم کردم تا بتوانم پشتم را که حیاط خانه ام بود را ببینم، با دیدن بدنی سیاه که آن پشت هاله ای نورانی اطرافش را گرفته بود در جای چهار زانو نشستم و سرم را با دستانم گرفتم، فردا صبح با صدای بلبل های بهاری بیدار شدم،نه خبری از دیوار های بی روح بود و نه خبری از موجود سیاه.
عاشق نور ماه بودم...دنبال خانه ای می گشتم که چشمانداز خوبی برای دیدن ماه داشته باشد...بالاخره پیدا کردم،همان خانه ای که میخواستم...شبی که ماه کامل شده بود و داشتم به آن نگاه میکردم صدایی در گوشم گفت:《زیباست...مگر نه؟》با ترس به اطراف نگاه کردم...کسی نبود اما روی دیوار نوشته شده بود: بالاخره پیدات کردم...مر.گ توی همچین شب قشنگی دردناکه... مگه نه؟
اين داخل اينترنت ديدم خيلي قشنگ بود
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)