متن زیر رو ادامه بدید : چشمانم را میبندم… اکنون در جهانی قدم میگذارم که رنگ و معنای جهان فانی حال حاضر را ندارد...
| اتمام مسابقه | 1405/04/26 |
| ظرفیت مسابقه | 40 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
چشمانم را میبندم، اکنون در جهانی قدم میگذارم که رنگ و معنای جهان فانی حال حاضر را ندارد. جایی که رنگها محو و معناها تهیاند، تنها من و طنینِ ابدیِ سکوت.
امیدوارم دوست داشته باشید🌷🌷
جایی که هیچ خستگیای به پا نمیرسد و هیچ غمی، رگهای از تاریکی در دلِ نور نمیاندازد. در این جهانِ بیزمان، من با خودِ واقعیام روبرو میشوم؛ بدون نقابها، بدون ترسها و بدون نیاز به اثباتِ چیزی به هیچکس. اینجا، تنها رنگِ آرامش است که بر پوستهی روحم مینشیند و تنها معنای زندگی، در همین حضورِ محض و بیقید و شرط است.»
بعد یکهو مادرم صدایم میزند و میگوید بیا ظرف ها را بشور💃
چشمانم را میبندم… اکنون در جهانی قدم میگذارم که رنگ و معنای جهان فانی حال حاضر را ندارد... موجوداتی دو پا که خنده هایشان طنین هولناکی را در این سکوت رقم میزنند. من صدایشان را میشنوم.من میبینمشان.اما مثلشان نیستم.نمیدانم کیستند... من فقط پی یک انسان میگشتم.اما آیا آنها به راستی انسان اند؟!
چشمانم را میبندم… اکنون در جهانی قدم میگذارم که رنگ و معنای جهان فانی حال حاضر را ندارد. باد نمیوزد. آسمان ابری ندارد. زمین بی روح است. ترسناک نیست بلکه دلخراش است. جان ندارد، اما مرده هم نیست. پرنده ای نمیخواند و صدایی جریان ندارد. نور خورشید تن را نمیسوزاند انگار گرمایش را از دست داده است. هیچ چیز شبیه انچه بود نیست و من ان را دوست ندارم.
پر است از اندوه کینه و نفرت مردمانش دارن ولی نه درحدی که بخواهند کار میکنن به سختی ولی مژدش نصف سختی همه خسته و افسرده ولی سر میکنند آسوده
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)