یه بند راجب فرد/چیزی که دوست دارین و بهش علاقه مندین بنویسین.
| اتمام مسابقه | 1401/12/12 |
| ظرفیت مسابقه | 10 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
مهمونی شلوغ بود . پر پر نوجوونای مختلف . کل مدرسه اونجا بودن . کی از مهمونی بدش میومد؟ خب تو اون مدرسه هیچ کس . بین عشق و حال همه ، یه گوشه ، دختر کسل ما نشسته بود . _ بیا وسط دیگه . _ عمرا . _ چرا ، میترسی همه ازت دعوت کنن ؟ _ خیلی لوسی . 👆بخشی از داستانم بود که به زودی قراره تو تستچی قرار بگیره
اون مثل یه نور تو تاریکی هام بود. مثل یه محافظ بود. اون مثل یه بارون برای یه دشت گل خشکیده بود. تنها کسی بود که بدون بهونه و منت بهم عشق ورزید و منم سعی کردم همون عشق رو چندین برابر به خودش برگردونم.ولی وقتی گفتش که دیگه نمیتونیم باهم باشیم، توی مایع سنگین سیاهی فرو رفتم. اونجا نفس کشیدن سخته؛ اهمیت دادن به دیگران سخته، اونجا حتی نفس کشیدن هم سخته (فقط برای تخلیه احساساتم بود الان به اونی که خوب نوشته رأی میدم برنده شه)
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (2)