الان چرا رد میشه؟؟
یکی پرید رو شونم که من &د*ا*د&م هوا رفت و &لغب&م کرد بله مری بود و زیر لب گفت🖤:خیلی خوبه مرسی &شاداد& با کلمه اخرش چند لحظه یخ شدم ولی بعد لبخندی زدم کیفش رو گرفت و گفت مری🖤:برو ادرین💚:مگه &بسا&م مری🖤:ارهههه &بسا& &نم& با خنده چشمی گفتمو سمت پذیرایی اول که دخترا توش بودن حرکت کردم و همه با دیدن ما زدن زیر خنده مری🖤:چطونه چرا میخندین اوه اوه ادرین وایسا ماکارونا و از پشت خودشو انداخت رو زمین ادرین💚:نمیسوزه گفت🖤:نه بچها حواسشون هست از زبان مری🖤:همه چی رو برای پخت ماکارون از قبل اماده کرده بودمتو هر سینی بیست تا گذاشته بودم تو ده تا سینی فر خوب درسه میشه 200 تا
مری🖤:زویی کلو الی ماموریت شما ایندفعه اینه که وقتی من رفتم حواستون به این ماکارونا باشه 💛و💟و🧡 «کلو و زویی و الی»:چشم مری🖤:زویی 💟:بله مری🖤:تو حواست به دمای فر باشه میدونی که چقدره و رطوبت فر نباید از 29 بیشتر باشه چون اینجا مرطوبه بهتره رطوبت کمتر باشه زویی💟:چشم مری🖤:الی زمان پخت و تعویض سینی فرا با تو الیا🧡:باشه مری🖤: و کلویی تو هم با احتیاط ماکارونای داغ و تازه رو میزاری تو اون ظرف و به ظرفی که از قبل اماده کرده بودم و با سس شکلات پوشونده بودمش اشاره کردم کلویی💛
:اوهوم مری🖤:خوبه من دارم میرم اگه یکی خراب بشه خطراتش به &نوج& خودتون الیا🧡:مری ما اولین بارمون نیست مری🖤:من نمیدونم دیگه رفتم بیرون هوا ابری بود زیپ کیفمو باز کردمو به قصد کفشم دستمو گذاشتم توش و وقتی بیرون میارم واا این که جامدادی طراحیمه بیخیال دوباره دستمو میذارم تو و ایندفعه کفشم میاد بیرون کفش پای راستمو میپوشمو داشتم اون لنگه کفشو میگرفتم که یهوووو.....
واقعا نمیفهمم این پارت الله وکیلی هیچی نداشت چرا رد شد خدایا بیخود رد کنندگان را نیامرز