
دوست می دارمت به بانگ بلند تا کِی آهسته و نهان گفتن؟

مرد دقیقا روبروی من قرار گرفت :«تو کی هستی؟ از اقوامشونی ؟!» دوباره دروغ ، این شد دومین دروغی بود که گفتم ولی حس گناهی مثل اون سری به همراه نداشت گفتم :« من دختر خاله دخترشونم» کلاه از سرش برداشت گذاشت روی سینش خیلی ماهرانه ادای ادم های افسوس خورده رو در اورد گفت :«خداوند روح پدر النور و فرزندشون رو در ارامش نکه دارن ان ها توسط رعیت های دزد کشته شدن اموالشون به غارت رفته» مغزم نزاشت این حرفا به گوش قلبم برسه....ولی دیر شده بود من فهمیده بودم جین دیکه مرده بود....برای دختر بچه های ۸ ساله ۱ سال طول میکشه تا بفهمی یکی مرده ولی منی در هم شکسته تو ۱ دقیقه فهمیدم بهترین دوستم مرده...اگه میدونستم اون میمره بیشتر وقت میگذروندم باهاش بیشتر حرف میزدم ببشتر میرفتیم با داتام قایم موشک بازی ولی دیگه دیر شده بود....

تعریف مرگ چی بود تو لغت نامه ؟ میکفت که یه کسی یه یه زمانی بود الان نیست یعنی از اون رفته ها که دیکه هیچوقت نمیان ؟! هیچ راه برگشتی نیست ؟! برای چی باید منو بیرون میکرد ارزوی موفقیت بکنه ؟ زمان متوقف شد به نظرتون یک دختر ۸ ساله چه تصاویری از مرگ داره؟یک نفری که دیگه نیست این تنها تصور من تو این زمان بود البته بعدها تصورم تغییر کرد برای همین فکر کردم جین رفته واقعا هم رفته بود تا حالا گریه کردم؟! چه سوال مزخرفیه معلوم کردن گریه کردم ولی اون موقع که چشم میومد؟! مگه بهشت جای قشنگی نیست مگه من رفته اونجا پس چرا ناراحتم دروغ نگو دروغ نگو به خودت دروغ نگو درسته به آدما دو بار دروغ گفتم ولی به خودم صدها هزار بار دروغ گفتم اشک ریختم خیلی جالب بود احساس می کنم یه بشکه اشک توی دلمه احساس میکردم هرچی بیشتر گریه کنم دلم میخواد بیشتر بیشتر گریه کنم دست خودم نبود فریاد بزنم از غم احساس کردنی نیست اندوه درون ما رشد میکنه آخر تمام بدنم رو به بیماری تسخیر میکنه حتی اگر جای دکتر بودن اندوه را به جای بیماری معرفی میکردم چون واقعا بیماری بود واقعا راستشو میگویم وقتی یه نفر کیاد میگه ««فرد با مرگ طبیعی فوت کرده» غلطه !!!!راستش باید بگم فرد با مرگ پر از اندوه فوت کرده

اگر بعد از آن جا نداشتم گریه کنم خودم را دیدم لب ساحل کوچک آن دریاچه که با داتام بازی می کردیم جین بیچاره من.... ناراحت بودی که نمیتونست دیگه منو ببینی؟! شب بهتر است بخوابم دراز کشیدم به آسمون خیره شدم تصمیم گرفتم یادگاری از تو به جا بزارم جین! چون تو بودی من از محدوده آن زندگی کوچک نجات دادی بهت مدیونم. خیسی آب دریا چرا زیر سرم احساس کردم چرا دیگه صدای نمیاد؟از همان لحظه منتظر داده بودم شاید ذهنم قلبم منتظر بود که بالاخره اومد و یادم داد میگفت «یونا! یونا! لباس خیس شده بلند شو! بلند شو!» زیر لب آرام گفتم: «داتام.... جین مرده» عاشقان قیافه غم زده اش بودم که با شنیدن حرفم تغییر کرد ادامه دادم و بیشتر آن را ناراحت کنم: «دزد ها همه چی رو بردن و پدر و کش*تن» با گفتن این جمله دیگه قیافه رو به خودش نگرفت گفت: «خدا روحشون در آرامش نگه دارد» اون ناراحت نبود انگار میدونست قراره بمیرد اشکام میریزه داد زدم گفتم: «داتام جین مرده!!!! تو باید ناراخت باشی باید مثل من اشک بریزی» دوباره شروع به زدنش کردم آخرین بار که زدمش به شوخی بود ولی این بار واقعا زدمش تو صورتش زدم به کله اش مثل اولین باز که دیدمش مقاومت نکرد وقتی خسته شدم بغلش کردم با گریه زار زدم :«متاسفم....معذرت میخوام.....بخشید...دردت گرفته؟!» اونم بغلم کرد گفت :« یونا ادمای مهربون خیلی زود وابسته میشن ادمای تنها زودتر ساده تر شکسته میشن»

این چرخه همیشه ادامه داره:)🖤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود((((:
منتظر پارت بعدیم هستیم^^🌷
راستی منم یه رمان مینویسم که از تهیونگه...
اسمشم【آرزوی جاودانه】هستش و وایب کلاسیک داره اگه دوست دارین خیلی خوشحال میشم بخونینش
چشم حتما میخونم
میگم اسم داستانت رو از کجا ایده گرفتی؟
خیلی قشنگه 🙂
یه داستان کوتاه داشتم درباره به فرشته که بالش رو به کسی که عاشقش بود میده که اونی که عاشقش بود بال هاش رو از دست داده بود حالا به هر دلیلی ولی یه روز اون فرشته بال هاشو برید چسبوند به مع،شوقش بعد دو روز بر اثر خون ریزی مرد...
عه ، چه داستان قشنگی 🙂
اسمش چیه؟
اسم داستان خودت هم خیلی باحاله 🙂
رو این یکی این نذاشتم
اسم*
اها ، اوکی 🙂👌
جین بیچاره 🙂🤧
😭🌊✨
گایزمنیهتستطنزدرستکردمولیشخصیشده
اگه میشهمیتونینحمایتشکنین؟
پین؟
یعنی میشه تا آخر اردیبهشت 1K شم؟:))
بک میدم 3»
پین؟
ادمین دوست داشتی پاک کن:)
وای خدا عالیه!
ولی ناراحت شدم که جین مرد🙁
هعی...