
سولامی دوباره 🗿
از شدت استرس ، تمام بدنش صدای استکان میداد. فقط کمی دیگر مانده بود تا به قبیله ی وحشی های تست دزد برسد.
از داخل جنگل صدای عربده میمون های سخنگو که جمله ی "فعلای اشاره کدوما بود؟ نانای اصغر و صغرا نانای اکبر کبری…"را سر می دادند ، به گوش می رسید.
چیتوز از ترس عین کنه به مکس چسبیده بود. مکس با غرور توی جنگل راه می رفت و چیتوز را راهنمایی می کرد.
چیتوز لحظه سرگرم توت های وحشی دزد شد و مکس را به حال خود رها کرد. به نظر میرسید تمشک ها مزه هر نوع آت و آشغالی را می دادند به جز تمشک.
چیتوز سرش را بلند کرد ، اما مکس را جایی ندید. از ترس عربده ی خروسکی ای کشید: مککککککککسسسسسسسسسسس!!!!
همین که کلمه س از دهانش خارج شد ، یه بی پدر مادری با چماق محکم به سر چیتوز کوبید و چیتوز برای لحظه تصور کرد که چند لیوای ژووووون دارند دور سرش رژه میروند و جمله "زنده باد هچوو" را سر می دهند.
"_ هوییی! یاروو! زنده ای!؟" "_ مطمئنی که نکشتیش؟" "_نه بابا! اون قدر ها هم محکم نزدم. به نظرت اگه یون کیونگ اینو این جوری ببینه ، جرمون نمیده؟" "_ اگه تا اون موقع بیدارش کنیم ، شاید حداقل یکی دوتا انگشت برامون بذاره."
چیتوز آهی کشید و چشمانش را مالید. کمی منگ به آن دو موجودی که جلویش بودند خیره شد. با صدایی ملایم گفت: خانومم. فعلای اشاره کدوما بودن؟ نانای اصغر...
چیتوز تا آمد صغرا را بگوید ، یکی دوباره با جماق کوبید توی سرش. "_اویییی! تو. جواب بده. زنده ای؟ اگه زنده نباشی میدمت لاشخور های تست پرون بخورنت."
چیتوز چشمانش را باز کرد و خودش را میخ شده به یک صلیب بزرگ دید. بلند جیغ کشید: تو رو خدا باور کنید من حضرت عیسی نیستم! اشتباهی گرفتید!
"_ تو بدون اجازه و کاملا غیر قانونی وارد کشور ما شدی. پس باید تقاص پس بدی." سپس صدا کمی بلند تر شد و ادامه داد: "باید از هفت خان ، هفت تست عبور کنی تا بتونی اینجا بمونی." بعد با انگشت به مواد مذابی که در حال جوشیدن بودند اشاره کرد. "_ اولین مرحله از هفت خان هفت تست را شروع می کنیم! دست هایش رو آزاد کنین!"
چیتوز منگ اطراف را نگاه می کرد. با خودش گفت: یا خود خدا! مگه من چ گناهی کردم که باید این جوری بمیرم. من خیلی جوونم ، کلی آرزو دارم! صدای عربده طبل ها به گوش رسید.
چیتوز آب دهانش را قورت داد و به هفت خان هفت تست روبه رویش خیره شد… ادامه دارد.

کاربرایی که توی این پارت بودن: چی توز🗿 ،은경💖
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
منو یادت نره
همون ARIYAN هستم
قبیله ی بازنشسته ها
اوکی
این چه اسیدیه🤣
😂🤝
سلام پارت نمیدی؟ من کی میام😂
پس فردا آخرین امتحانمه. تموم شد میزارم ادامه شو 🙂
اخجون
یادت نره منو
(هروقت منو گذاشتی بگو اون کارا رو انجام بدم)
بعد اگه میشه یه پارتی نباشم تو همه پارت های بعدی باشم مرسی عشقم❤️❤️❤️❤️
اوکی 👌
تنکس💖🍡🍧
من همون کریستینم منو یادت نره ها:))))
منو کی میاری؟
هر کی قراره توی قبیله مشخص خودش بیاد.
البته امتحانا داره شروع میشه و نمی تونم فعلا ادامه ش بدم.
اوکی
منم یه داستان از تستچی نوشتم:)
اوکی ، میرم می خونم 🙂
عالی بووددد
منتظر پارت بعدی امممم
ی سوال ؛
الان نقش من دائمی یه یا یه پارتی؟
آخ دلم میخواس کلا باشم😅
نه ، تو پارتای جلو تر هستی
مرسیییی
من چی میشم پسسسس
رفته رفته همه رو میارم
عرررررر عالییییی بودددددددددددددددددد😂🌸🌸
مرسیی 😁😊