بخون عصیصم

... یکهو صدای افتادن شنیدم. برگشتم و دیدم که مریگاس بود! اونهم افتاده بود و کف عجیبی از دهنش می ریخت. به آنیتوس گفتم: سلام آنیتو... حرفمو قطع کرد و با اعتراض گف: آرتمیس. میشه ای اسمو نگی؟ 💙 من 💜آرتمیس 💙آخه چرا؟💜چون خاطرات بدی ازش دارم. این اسمو پدر روم گزاش اما آرتمیس مادرم. 💙پدرتو دوس نداری؟💜معلومه دارم، احم.ق جون. 💙پس چی💜طولانیه. وقتش نیی جناب همه دارن میفتن. نگا. همه افتاده بودن و من داشتم حرف میزدم. خدایا!
آرتمیس بلند شد و مرس رو گرفت. 💜بیکار نشین. داشتو بگیر 💙وای! دیدم که داداش گلم افتاده زمین. 💙داداش! پاشو! 💜برشدار عق.ل کل. بلندش کردم و سریع بردمش. معلم گف: بچه ها با حفظ آرامش برین خونه و بیمارستان. گ.ندش بزنن. حتی نتونستم بهش چیزی بگم. به آرتمیس. واقعا چرا. میتونستم همون موقع بفهمم چی میگه. ولی... عقلمو قورت داد و بی فکر شدم
رفتیم بیمارستان. مادرم❤️ پدرم💚 💚آخه پسرجون چرا رفتی اونجا. بعد آیسون ما... ساکت شد. میدونستم چی میگه. بعد آیسون فقط تو هستی. تین گلدراس که شده روح. راس میگف. من بعد آیسون عوض شدم. داداش بزرگم بود و تو ارتش بود. کشته شد. هیچوقت برنگشت
داداش آیسون... آره. بابا گف بعد آیسون تو فقط هسی این... منظورش همین بود. بعد آیسون من روح شدم. سرد؛ خالی، و تنها. شاید برا همین فک کرده من روحم. مامان❤️ وای خدااااا. پسر گلممم. اگه من هم اینجوری میشدم ناراحت میشد؟ نه به تبعیض فرزندان! 💚بابا. بله همینطوره. جسپی چرا حواست نبود به داداشت. داش گلم گف: آخه عا... عا... عاش.ق شده ببند دهنتو💙 💚عه چسپر ساکت ❤️چی پسرم!؟ کی؟! 💙الکی میگه...💛نه راس... راس... راس میگم... 💙ببند ! ❤️ بگو کی؟💚مبارکه!
💛آ...آ.... آرتمیس تیلی ملقب به آنیتوس.... ❤️چه اسم قشنگی! آرتمیس! 💚شلوغش نکن تروخدا آیرا. ❤️چ.رت نگو گابریل! یه دختر داره وارد زندگیش میشه! 💙بخدا دروغه. 💛قسم دروغ نخور داداش... وقتی مامان بابا رفتن منو تو میمونیم آقا پسر گل.
# نه به اسلاید اضافی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
درضمن داستانتم عالیه3>
میسی🩵🎼🦋🐋🎶🖤
سلام
من نویسنده داستان «مسیر افسانه ها» هستم
اون اکانتم از ناظری برکنار شد و اومدم رو این اکانت
منو شناختی:)
معلومه خواهر🥰
قشنگه...
مرسی
ولی حمایت نداره🫠🙂
آره،من خودمم داستانم خیلی حمایت نداره...
داستان منم اصلا حمایت نداره