حعببببب.... بوخودا هیجی نداله ناظر عسیسم ردش کنیا؟؟
برای کرم بیشتر داخل نتیجه گذاشتمش😁💛
هوم....
چیخبرا؟ خانواده عمو خاله دایی خوبن...
کم کم نزدیکای تابستون هسیم جهت اطلاع رسانی گفتم😑😌
نتیجه 1
بارون شدت گرفت دختر زیر درخت بدون توجه به خیس شدنش نشسته بود و به اطراف نگاه میکرد که بوی عطر مورد علاقش به مشامش رسید به سمتش برگشت و بادیدن مردش لبخند بی جونی زد ا/ت:این دوروز کجا بودی میدونی دوروزه بغ*لت نکردم عطرتو استشمام نکردم نمیگی دلم تنگه گفته بودی یروزم بدون من نمیتونی ولی مثل اینکه منو فراموش کردی تهیونگ:معلومه که دلم تنگه خانم عسلی حتی الانم که پیشتم بازم دلم تنگه،ا/ت یادته اولین ملاقاتمون زیر بارون بود ا/ت:اولین قرارو اولین بو*سم*ونم زیر بارون بود تهیونگ: پس بارون نشون دهنده عش*ق و پیمان ماست هرموقع بارونو دیدی بدون که من همیشه کنارتم ا/ت: من عاش*ق بارونم تهیونگ: منم عاش*ق توام تاابد بانزدیک شدن پرستار بهش به سمت تهیونگ برگشت و گفت ا/ت:الان بایدبرم اگ نرم بزور میبرتنم بازم میبینمت آقا خرسه و مردشو بغ*ل کرد تهیونگ:منتظرتم خانم عسلی دختر بلند شد و به سمت پرستار حرکت کرد و پرستار چترو بالاسر دختر گرفت و گفت پرستار:خانم نمیگید خیس میشیدوقت داروهاتونه لطفن برید داخل دختر بدون گفتن حرفی چترو گرفت و به سمت خونه حرکت کرد پرستار با غم به درخت نگاه کرد که اشکی از گوشه چشمش لغزید درسته دختر بعد از از دست دادن عشقش به یک دیو*ونه متوهم تبدیل شده بود که هرروز از صب تا شب زیر درخت مورد علاقه همسرش میشست و باهاش حرف میزد پرستار:عشق و دیوانگی دو بخش جدانشدنی ان دوری عشق ازت یه دیو*انه میسازه (: اهی کشید چشمانش را بست و به نوای غم انگیز بارون گوش کرد
نتیجه 2
بارون شدت گرفت دختر زیر درخت بدون توجه به خیس شدنش نشسته بود و به اطراف نگاه میکرد که بوی عطر مورد علاقش به مشامش رسید به سمتش برگشت و بادیدن مردش لبخند بی جونی زد ا/ت:این دوروز کجا بودی میدونی دوروزه بغ*لت نکردم عطرتو استشمام نکردم نمیگی دلم تنگه گفته بودی یروزم بدون من نمیتونی ولی مثل اینکه منو فراموش کردی تهیونگ:معلومه که دلم تنگه خانم عسلی حتی الانم که پیشتم بازم دلم تنگه،ا/ت یادته اولین ملاقاتمون زیر بارون بود ا/ت:اولین قرارو اولین بو*سم*ونم زیر بارون بود تهیونگ: پس بارون نشون دهنده عش*ق و پیمان ماست هرموقع بارونو دیدی بدون که من همیشه کنارتم ا/ت: من عاش*ق بارونم تهیونگ: منم عاش*ق توام تاابد بانزدیک شدن پرستار بهش به سمت تهیونگ برگشت و گفت ا/ت:الان بایدبرم اگ نرم بزور میبرتنم بازم میبینمت آقا خرسه و مردشو بغ*ل کرد تهیونگ:منتظرتم خانم عسلی دختر بلند شد و به سمت پرستار حرکت کرد و پرستار چترو بالاسر دختر گرفت و گفت پرستار:خانم نمیگید خیس میشیدوقت داروهاتونه لطفن برید داخل دختر بدون گفتن حرفی چترو گرفت و به سمت خونه حرکت کرد پرستار با غم به درخت نگاه کرد که اشکی از گوشه چشمش لغزید درسته دختر بعد از از دست دادن عشقش به یک دیو*ونه متوهم تبدیل شده بود که هرروز از صب تا شب زیر درخت مورد علاقه همسرش میشست و باهاش حرف میزد پرستار:عشق و دیوانگی دو بخش جدانشدنی ان دوری عشق ازت یه دیو*انه میسازه (: اهی کشید چشمانش را بست و به نوای غم انگیز بارون گوش کرد
نتیجه 3
بارون شدت گرفت دختر زیر درخت بدون توجه به خیس شدنش نشسته بود و به اطراف نگاه میکرد که بوی عطر مورد علاقش به مشامش رسید به سمتش برگشت و بادیدن مردش لبخند بی جونی زد ا/ت:این دوروز کجا بودی میدونی دوروزه بغ*لت نکردم عطرتو استشمام نکردم نمیگی دلم تنگه گفته بودی یروزم بدون من نمیتونی ولی مثل اینکه منو فراموش کردی تهیونگ:معلومه که دلم تنگه خانم عسلی حتی الانم که پیشتم بازم دلم تنگه،ا/ت یادته اولین ملاقاتمون زیر بارون بود ا/ت:اولین قرارو اولین بو*سم*ونم زیر بارون بود تهیونگ: پس بارون نشون دهنده عش*ق و پیمان ماست هرموقع بارونو دیدی بدون که من همیشه کنارتم ا/ت: من عاش*ق بارونم تهیونگ: منم عاش*ق توام تاابد بانزدیک شدن پرستار بهش به سمت تهیونگ برگشت و گفت ا/ت:الان بایدبرم اگ نرم بزور میبرتنم بازم میبینمت آقا خرسه و مردشو بغ*ل کرد تهیونگ:منتظرتم خانم عسلی دختر بلند شد و به سمت پرستار حرکت کرد و پرستار چترو بالاسر دختر گرفت و گفت پرستار:خانم نمیگید خیس میشیدوقت داروهاتونه لطفن برید داخل دختر بدون گفتن حرفی چترو گرفت و به سمت خونه حرکت کرد پرستار با غم به درخت نگاه کرد که اشکی از گوشه چشمش لغزید درسته دختر بعد از از دست دادن عشقش به یک دیو*ونه متوهم تبدیل شده بود که هرروز از صب تا شب زیر درخت مورد علاقه همسرش میشست و باهاش حرف میزد پرستار:عشق و دیوانگی دو بخش جدانشدنی ان دوری عشق ازت یه دیو*انه میسازه (: اهی کشید چشمانش را بست و به نوای غم انگیز بارون گوش کرد
نتیجه 4
بارون شدت گرفت دختر زیر درخت بدون توجه به خیس شدنش نشسته بود و به اطراف نگاه میکرد که بوی عطر مورد علاقش به مشامش رسید به سمتش برگشت و بادیدن مردش لبخند بی جونی زد ا/ت:این دوروز کجا بودی میدونی دوروزه بغ*لت نکردم عطرتو استشمام نکردم نمیگی دلم تنگه گفته بودی یروزم بدون من نمیتونی ولی مثل اینکه منو فراموش کردی تهیونگ:معلومه که دلم تنگه خانم عسلی حتی الانم که پیشتم بازم دلم تنگه،ا/ت یادته اولین ملاقاتمون زیر بارون بود ا/ت:اولین قرارو اولین بو*سم*ونم زیر بارون بود تهیونگ: پس بارون نشون دهنده عش*ق و پیمان ماست هرموقع بارونو دیدی بدون که من همیشه کنارتم ا/ت: من عاش*ق بارونم تهیونگ: منم عاش*ق توام تاابد بانزدیک شدن پرستار بهش به سمت تهیونگ برگشت و گفت ا/ت:الان بایدبرم اگ نرم بزور میبرتنم بازم میبینمت آقا خرسه و مردشو بغ*ل کرد تهیونگ:منتظرتم خانم عسلی دختر بلند شد و به سمت پرستار حرکت کرد و پرستار چترو بالاسر دختر گرفت و گفت پرستار:خانم نمیگید خیس میشیدوقت داروهاتونه لطفن برید داخل دختر بدون گفتن حرفی چترو گرفت و به سمت خونه حرکت کرد پرستار با غم به درخت نگاه کرد که اشکی از گوشه چشمش لغزید درسته دختر بعد از از دست دادن عشقش به یک دیو*ونه متوهم تبدیل شده بود که هرروز از صب تا شب زیر درخت مورد علاقه همسرش میشست و باهاش حرف میزد پرستار:عشق و دیوانگی دو بخش جدانشدنی ان دوری عشق ازت یه دیو*انه میسازه (: اهی کشید چشمانش را بست و به نوای غم انگیز بارون گوش کرد
من که خودم به شخصه عر زدم بلاش🥺😔😔