نانانای نانای نانای 😐
آلیا🧡:«من چیکار کنم از دست تو🤦🏻♀️؟» مرینت💖:«نمیدونم🤦🏻♀️!چرا یادم ننداختی🤯؟» آلیا🧡:«من چه میدونستم داری نامه مینویسی!» مرینت💖:«خب وقتی فهمیدی دارم نامه مینویسم(همونجایی که آلیا گفت:«اون پسر بدشانس کیه؟») چرا بهم نگفتی امضاش کنم🤦🏻♀️؟» از زبان(راوی)کیمیا☠️:خلاااااااااااصه...
خلاصه تا اینا با هم کل کل میکنن،ما بریم پیش کت نوار👈🏻
از زبان کت نوار🐈⬛: خب من باید از لیدی بپرسم که چه کسی این نامه رو بهش داده،و گفته که بیاره بده به من✉️ یهو دیدم یه نفر داره آکوماتیز میشه😧! خواستم برم آکوما رو با کتاکلیزم م پودر کنم! ولی کار از کار گذشت🤦🏻♀️ و اون یارو،آکوماتیز شد! لیدی یه خورده دیر کرد ولی وقتی که اومد،یه جوووووری منو نگاه میکرد که قبلاً زیاد نگاه نمیکرد😄(اینجوری:😍) من🐈⬛:«بانو!چیزی شده؟ روم (روی من) سوپ ریخته🍜؟» لیدی باگ🐞:«نه عزیزم😍!». من یه لحظه چوبم از دستم شل شد و افتاد😮! اون الآن من رو"عزیزم" صدا کرد😮😍🥳؟!
از زبان لیدی باگ🐞: کت🐈⬛:«بانو چیزی شده؟ رو سوپ ریخته🍜؟» من🐞:«نه عزیزم😍». وایسا وایسا😶! الآن من کت رو چی صدا کردم😶🤦🏻♀️؟ اینجوری میفهمه من دوستش دارم! صبر کن😐 مگه من همینو نمیخوام😐🤔؟ وقتی عزیزم صداش کردم،انگار شوکه شد! گفت:«عزیزم😍؟ منو اینجوری صدا کردی😍؟؟؟» من🐞:«چی؟ نه کت توهم زدی😐😑!»(یعنی خااااااااااااااااااااااااااااااااااااک تو فرق سرت😐!)
من الآن چی گفتم😶؟ گفتم که عزیزم صداش نکردم😐🤦🏻♀️؟ من چرا انقد🐄 م؟(تو 🐄 نیستی مری جان😑 تو کفشدوزکی🐞)
از زبان کیتی جون مون🐈⬛ : یعنی اون به من نگفت"عزیزم"😭😭؟ چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟ فرد آکوماتیز رو نجات دادیم و زدیم قدش🤛🤜
اصلاً حس خوبی ندارم😭! درسته که بار ها و بار ها و باااااااااااااااااار ها رد شدم ولی نمیدونم چرا این یکی فرق داشت(تو رد نشدی😭!اون قورباغه🐸*لیدی رو میگم*،تو رو دوست داره ولی نمیگه! تو چه کت باشی چه آدرین،هاتی و اجازه نمیدی اعتراف کنه😎 کت🐈⬛:«میشه من دیگه هات نباشم😭؟ من میخوام سمندون باشم ولی لیدی دوستم داشته باشه😭😭😭😭» من:«ب*میرررررررررررررررررررررررررم😭😭😭») یهو دیدم یه آکوما اومد سمتم😱(ادامه در نتیجه)