بهترین داستان میراکلس بخونین لطفا
سلام من مرینتم امروز اولین روز کاریمه من میخوام تو شرکت آگرست کارکنم این شرکت یک شرکت طراحی مده و من به طراحی علاقه دارم بالاخره رسیدم به شرکت رفتم توی شرکت به منشی گفتم سلام برای استخدام اومدم گفت چند لحظه صبر کنید رفتم داخل در زدم آقای آگرست گفت بیا تو رفتم داخل گفتم میخوام برای طراح اینجا کار کنم و چند نمونه طرح نشون دادم از زبان آدرین یک نفر در زد گفتم بیا تو اومد داخل یه دختر بود با موهای سرمه ای و چشمای آبیی مانند دریا خیلی دختر خوشگلی بو د
دختره گفت سلام برای استخدام طراح اومدم و چند نمونه طرح به من نشون داد خیلی طرح های قشنگ بود سریع گفتم استخدامی از زبان مرینت برام جای سوال بود که چرا سریع بدون مدارک گفت استخدامی ولی خوشحال شدم چون هیچ جا منو استخدام نمیکردم گفتم ممنونم ولطفا اتاق منو نشون بدین و گفت باشه و اومدیم بیرون گفت از اینور بیایید دنبالش رفتم رسیدم به اتاقم گفت کارم داشتی تو دفترم هستم
رفتم تو اتاقم و مشغول طراحی شدم ولی فکرم همش پیش رئیس بود عجب خوشتیپی بودا صبر کنچی دارم میگم اصلأ ولش کن یک طراحی زیبا از خودم و رئیس فقط تونستم بکنم چرا من همچین طراحی کردم اصلا میخواستم یک گل بکشم ولی حواسم جمع نبود نتونستم دیگه طراحی جز همون خودم و رئیس بکنم ولی بازم قشنگ شد
رفتم تو دفتر و طراحیمو به آقای آگرست نشون دادم اونم تعجب کرد از زبان آدرین مرینت اومد تو و طراحیمو نشون داد تعجب کردم ولی گفت بجز این چیزی نتونستم بکشم و من گفتم اشکالی ندارد و بهش مرخصی دادم
ببخشید دیگه ایده ای ندارم به من لطفا ایده بدین که چجوری داستان رو ادامه بدم لایک و نظر فراموش نشه ناظر لطفاً منتشر کن😭
خدانگهدار ایده تو کامنت بدین یادتون نره
نظرات بازدیدکنندگان (1)