پارت های1الی6 در پیج روبیکام هست.آیدی: @meri_bug
به سمت کلاس رفتم.در زدم.صدای همهمه از پشت در شنیده میشد.بوستیه:بفرمایید.وارد شدم.اون همهمه برای لحظاتی به سکوت تبدیل شد و بعد دوباره جیغ و داد@وای آدرین آگرستههه#باید بهم امضا بدهههه÷اون اینجا چیکار میکنه؟؟؟×مگه نمیدونید دانش آموز جدیده؟بوستیه:بچه ها لطفاً.آدرین نظرت چیه خودتو به کلاس معرفی کنی؟آخه من چی بگم؟اینا که بهتر از من جد و بنجدمو میشناسن.-سلام.من آدرین آگرستم.بوستیه:میتونی بشینی.به سمت اولین جای خالی که میز اول کلاس بود رفتم.پسر رنگی پوستی اونجا نشسته بود.چقدر چهرش آشناس.با بی حالی و کسلی گفت:
با بی حالی و کسلی گفت#بی وفا چه زود منو فراموش کردی.-بله؟#یعنی اینقد دوستمون بی ارزش بود؟با جمله ی دومش کپ کردم.اون نینوعه؟چ…چقدر عوض شده!بی اختیار پریدم بغلش و بغض راه گلومو گرفت.ولی اجازه گریه به خودم ندادم چون میشدم همون آدرین آگرستی که بقیه جسارت اینو داشته باشن که با احساساتش بازی کنن.با صدای گرفته ای ادامه دادم-ب.بخشید نینو…نش..ناختمت.نینو هم گفت:آدرین…با صدای معلم از هم جدا شدیم.بوستیه:جناب آگرست،هنوز نیومده کلاسو بهم میریزی؟برگستم سمت بچه ها.که با چشم وزق شده زل زده بودن به ما و بعضیا گوشیشونو دروردن و عکس میگرفتن.-ببخشید
خانم بوستیه به ادامه درسش پرداخت که زنگ تفریح به صدا درومد.بعد از اینکه خانم بوستیه از کلاس خارج شد نینو گفت#چقدر عوض شدی-یا شایدم…عاقل شدم.#تو هرچیم بشی همون آدری خله ی خودمی.بعد دستشو آروم زد به بازوم.از کلاس خارج شدیم و با نینو به سمت کافه تریا رفتیم.نینو روی میز چهار نفره نشست و آبمیوه اش رو باز کرد.سینی غذام رو رو میز گذاشتم و گفتم-چرا اینجا؟#پس کجا؟
بعدی؟
نتیجه چالش داریم...
نتیجه.....