توی این تست میخوام چیز هایی رو بذارم که از هر ۵ داستان میراکلسی(توی تستچی)یکیشون اینها رو داره و خیلی هیجان داستان رو کم یا زیاد تر میکنه! جهت اینکه داستان میراکلسی هاتون بهتر شن و تکراری نباشن👍
۱-معمولاً وسطای داستان که کشف هویت شده و مری و آدریکنز😹 عا*شق هم ن،یه شخصیت جدید میاد که معمولاً هم همکلاس جدید اوناس؛اگه پسر باشه از مرینت خوشش میاد و اگه دختر بود از آدرین خوشش میاد و سعی میکنه که خودش با کرا*شش باشه! این توی اکثر داستان های میراکلسی پیدا میشه.
۲-معمولاً وقتی مرینت و آدرین با هم از*دواج کردن،یمی دو سال بعد مرینت بالا میاره و میرن بیمارستان🚑!! آخر هم میفهمند که دارن بچّه دار میشن🧑🍼! انقدر این اتّفاق افتاده که دیگه خواننده داستان،همین که میخونه"مرینت بالا آورده"،دیگه کل ماجرا رو میفهمه. سعی کنید یه خورده غیر منتظره تر این کار رو توی داستان بکنید(نمیگم نکنید!میگم یه خورده غیر منتظره ش کنید به خاطر هیجان داستان)
۳-اسم های تکراری: معمولاً واسه شخصیت های جدید،اسم هایی مثل«پیتر-مارتین-اما-مارسل-کلارا و...» استفاده میشه که یخورده تکرارین. پیشنهاد میکنم اسم هایی بذارید که زیاد استفاده نمیشن😉
۴-معمولاً پدر و مادر مرینت رو از داستان خارج میکنن یا نقشش رو کمرنگ میکنن!! البته که توی خود سریال هم،نقششون زیاد پررنگ نیست😐! مثلاً مادر و پدرش مجبور میشن یه مدّت برن چین(بیشتر هم میرن پیش عمو چنگ). حتی خیلی هم شده که پدر مادرش بمیرن،حالا تصادف کنن یا.....
۵-شخصیت های منفی دیگه بیش از حد منفی ن😈🤡!! مثلاً هاک ماث و مایورا،معمولاً با یه نقشه ای لیدی و کت رو توی تله میندازن و شکنجه شون میدن مثل شوک برق*ی،جرا*حت زیاد وارد کردن یا... درسته که عمو هاکی شخصیت منفیه ولی نه دیگه در این حد. این خیلی توی داستان های میراکلسی مد شده و یخورده تکراریه 🗿 (البته ممکنه اینجوری نباشه،من دارم از داستان های که خوندم،میگم)
۶-معمولاً بعد از کشف هویت،مرینت تصادف میکنه یا.... و حافظه ش رو از دست میده و آدرین رو یادش نمیاد. یه پسر دیگه،میاد د*ل مرینت رو میبره و آدرین هم حرصشو یا نون میخوره و سیر نمیشه😂. البته قبل از کشف هویت هم،شده؛؛ولی بیشترش وقتی اتّفاق میوفته که هویت همو فهمیدن. به نظرم بهتره این از دست دادن حافظه،از داستان ها حذف بشه چون تکراریه😉☺️
۷-معمولاً برای شروع،وقتی کت و لیدی،یه آکوماتیز دیگه رو نجات میدن،کت به لیدی پیشنهاد یه قرار رو میده و لیدی هم قبول میکنه🗼. معمولاً هم(چقدر "معمولاً " گفتم من😐😂)بعد از این قرار،کت به خاطر اینکه رد شده،آکوماتیز میشه و تبدیل میشه به کت بلانک(نمیدونم بلانکه به بلنکس،واسه همین ترکیب شون دکردم😂😂) اگه میخواید کت یا لیدی شرور بشن(که به نظرم باید بشن اینجوری جذاب تر میشه😉)میتونید دلایل دیگه ای پیدا کنید!!
۸-این یکی یه سوتی ه،نه یه مورد تکراری❗ ولی به نظرم بهتره بگمش: بیشتر وقت ها لایلا رو به عنوان به دانش آموز جدید معرّفی میکنن. مثلاً: خانوم بوستیه:«سلام بچّه ها!امروز یه دانش آموز جدید داریم: لایلا رأسی!» حالا ممکنه بعضی ها فکر کنن:«لایلا که معمولاً (به دروغ)سَفَره پس دانش آموز جدید محسوب میشه!» ولی نه👎 دانش آموز جدید یعنی دانش آموزی که تا حالا در کلاس حضور نداشته🚫 پس بهتره اینطوری بگید که:«سلام بچّه ها!لایلا از سفرش برگشته و الآن دوباره میتونه توی کلاس ها حضور داشته باشه!»
اسلاید سه:متیو هم خیلی زیاده😂
راست میگی😁😂
دختری؟
آره☺️
خوشبختم
یه داستان تو تستچی داشتم میخوندم نوشته بود مرینت یه دختر مغروره که همه پسرا عاشقشن ولی به هیچکس پا نمیده باباشم خیلی پولداره تو همه ی کشورا هم کارخونه داره😂😂
نقش کمرنگی دارن ولی تو ادامه نمیدونم می تونم زیاد به کار ببرمشون یا نه😂
ادامه:
به دوسال نمی کشه همه بچه ها در عرض یه ماه به دنیا میان و برزگ می شن و ... همش هم تو یه ماه اتفاق می افته😐 و اینکه چرا تو بیشتر داستان ها کشف هویت هست؟ نمیشه لیدی و کت مثل داستان اول من همین طوری به هم برسن🤨
چالش دوم: آره من تو این رمانی که دارم می نویسم پیشم بمون گربه سیاه مامان بابا هاشون
سلام کیوی جون حالت چطوره؟😃(شرمنده با این اسم صدا زدم آخه اسمت رو نمیدونم و اینکه منم به شخصه عاشق کیوی هستم😁)
چالش اول: ماشالله تو بیشتر داستان هایی که خوندم هیچی نشده گابی جون رو شکست می دن و مری و آدری با آ.ز.د.و.ا.اج می کنن و صاحب یه دختر و یه پسر میشن و تو ابن داستانهایی که من خوندم ماشالله
اشکال ندارد😹
منم دلیل اینکه اسم مستعارم رو کیوی گذاشتم این بود که دوستم کیوی صدام میکنه😹😹😹😹😹
آخییی😂😂