
خب خب عشقای من ببخشید که دیر شد همش در حال برسیم الان ۲۰ روزه خلاصه ۲ در حال برسیه

جواب زنگ شوگا شوگا:های خوبی اونسانگ:داد زد های مای لاو تو خوبی شوگا:یه بیب میگم کجایی اونسانگ:۱ من بیب تو نیستم و ۲ من ایرانم شوگا:یااااااااااا خیلی بیشعوری خواهرم یه خبر میدادی نمیمردی برداشت داد زد:هی دختره دیوونه بیا غذا خل منم به شوگا گفتم:شوگا من باید برم و بیانه(یعنی متاسفم)مجبور بودم نگم من باید برم بای سارانگه(دوست دارم) شوگا ،شوگا :بای عنتر

(در داخل خانه) اونسانگ:داداش باز چته ای ام:هیچی چرا انقدر خنگی تو خواهر منی واقعا اونسانگ:چرا خنگم اها چون برگشتم خب دلم خواست ایش ای ام :اونسانگ به بونا زنگ بزن بگو منو ببره کره من ارزوم یه ایدل شدنه بهش بگو اونسانگ :باشه الاف ۲ ساعت بعد دیگه کره ساعت ۱ بعد ظهر بود تماس بونا خواهرش اونسانگ:سلام بونا:بله اونسانگ:بیلیط بفرس بونا:برمیگردی؟؟ اونسانگ:نه مگه مریضم بونا:،پس چی اونسانگ:بفرس تو اخه به تو چه نمیفرستم بخرم بونا:باشه باشه الان میفرستم

از زبان جونگوک(سر دسته قلدر مدرسه) تو این مدت که این دختره رفت حس بدی داشتم نمیدونم عشق بود یا آذری وجدان که بخاطر من از اینجا رفت بعد با خودم گفتم اره دلم واسش میسوزه حیح دختره بیچاره تهیونگ ،:من اومدم برای جشن و بقیه پسرام اومدن جونکوک:میگم کوکی کوکی:چه جشتی موچی:رفتن اونسانگ دیگه کوکی:الان؟؟؟ یونگی:من نیستم من بر میگردم که کوک گفت:یا ما یا اونسانگ حالا برو فردا بیا یونگی رف
زبان اونسانگ : آها اینم بلیطا یا ای ام بیا دوتاست منم میام باشه ای ام :باشههه راستی اونجا چی صدات کنم اونسانگ :بگو اونی ای ام :اوکیه کی پروازه اونسانگ ۶ صبح راستی مامان کو ای ام،،: بیروته اونسانگ:باشه از زبان ای ام ای ام :ساعت ۵ صبح بیدار شدم که با قیافه مهربون خانه خواهرم مواجه شدم گفتم واو دختر تو کی هستی بگو خواهر منگلم بیاد ساعاتی بعد رفتیم تو هوا پیما
خلبان گفت :خب ما پرواز رو شروع میکنیم ۱۰ ساعت پرواز بود من ۵ ساعت خوابیدم بیدار شدم بهم غذا دادن و خوردم و ظرف ها رو برداشتن و رفتم تو دسشوبیی به خودم تو اینه نگاه کردم گفتم من پارک اونسانگ دهن لش اون جانگ کوک رو میبندم مفت خور احمق مسواک زدم با گوشیم ور رفتم تو دستشویی تا. کمک خلبان نبینه نزدیک ۱ ساعت اون تو بودم گوشیم و گذاشتم تو جیبم و از در بیرون رفتم
که یه دفعه دستشویی نیاز شدم برگشتم سمت دستشویی و نزدیک نیم ساعت تو بودم اومدم بیرون دیدم همه اکسیژن بهشون وصله و دارن جیغ میکشن با دو رفتم سمت کمک خلبان گفتم اینجا چخبره خانم چرا اکسیژن به همه وصله و چرا دارن جیغ میزنن نکنه داریم میمیریم خانومه:یه دقیقه همون بده تو برو اکسیژن بزن من یک دور دیگه تو ضیح میدم گوش کنید ما در شرایط بدی هستیم کمر بند ها بسته و اکسیژن دور دهان ممنون نترسید که یک دفعه ...
تا پارت بعدی خداحافظ
بای لایک کامنت
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت بعد لطفااااااا💞
پکر شدم
داستانت عالیه ولی جمله بندید خیلی بده من نصف جمله هارو متوجه نمیشم سعی کن دفعه بعدی خوب بنویسی
تقصیر من نیست عزیزم تقصیر کیبورده
مرد😐😵😵
پارت بعدییی😁😁😁😁
نقش اصلی نمیمیره
خوب نبود 😓
عااالی بود😚😚😍
خوب بود☺️😍😘
🤗
دنبالی به دنبال