درنیکا یه دختر درونگرا ۱۵ ساله بود که از غم از دست دادن مادرش نصف موهاش سفید شده بود و توی خونشون کسی با کسی حرف نمیزد یه روز...
درنیکا روی پله های ساختمون خونشون بیهوش میشه:) وقتی چشماش رو باز میکنه میبینه غرق خونه و باباش رو نمیبینه به اورژانس زنگ میزنه تا ببینه چیزیش شده یا نه...
تقریبا وقتی کامل چکاب شد باباش نگران اومد. دکتر یه چیزایی به باباش گفت اما درنیکا دیگه تحمل وایستادن نداشت ......... ۶ ماه بعد توی ۲۴ دی درنیکا که توی مدرسه بود، یه دختری به اسم ندا باهاش آشنا میشه درنیکا چون کسی رو نداشت خیلی بهش وابسته میشه:)...
اما به روی خودش نمیاره که ندا بهش ضربه نزنه یه روز درنیکا متوجه میشه ندا دیگه مثل قبلا باهاش نیست و باز تنها میشه:) چون ندا یکی مثل خودش رو پیدا کرده بود درنیکا رو ول کرد درنیکا قسمت کوچک دیگه ای از موهاش سفید میشه
توی روز ۷ اردیبهشت ۹۷ بابای درنیکا بخاطر غم زیاد سکته میکنه و میمیره:) درنیکا هم دق میکنه و همه ی موهاش سفید میشه[چون موهاش کوتاه بود سریع متوجه میشد] درنیکا بجز پدرش فقط یه برادر داشت که اون هم راضی به سرپرستی درنیکا نبود پس...
درنیکا معلم خصوصی میشه و با ارثی که بهش میرسه پول ۳ ماهش رو درمیاره:) بعد از گذشت چندین سال وقتی که ۱۹ سالش شد با یک پسری آشنا میشه:) ادامه توی نتیجه..
وای چه داستان غم انگیزی!
درنیکای بیچاره:(
داستان واقعی بود؟ اوو(`:
اره🖤
🖤:)
اولین باره که یه غم واقعی میبینم :)
اره موافقم
زیبا🙃🖤
قشنگ بود
آخي🥺
واقعیه؟
نکنه خودت درنیکاریی؟😅😳
حاجی خب اگه الان بود که دیگه این تستو نمیزاشت🗿😂
اخیی چقد دلم براش سوخت
🖤
خیلی قشنگ بود:))))
🖤