3 سال پیش 10 اسلاید 25 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (26)
  • شانس من اگه برم کمپ دورگه ها:

  • بیا غیبت پرده رم مجاز کردیم

  • پارت بعد؟شاید امشب شایدم فردا

  • منم یه داستان می نوشتم ( تام هیدلستون ربایی ) اما دیگه ادامه ندادم چونننن .... به نظرم بی محت.وا بود ولی این داستان عالیههههههههه

    • به نظرم داره زود تموم میشه...
      *شماهایی که هنوز دو پارت بعدو ندیدین

    • بهترین راه حل پیشنهادی : یکسری چیزای الکی و بی ربط بنویس که خیلی هم ربط دارن ولی خواننده ها معمولا متوجه نمیشن و به داستان اضافه شون کن و تادا شما یک داستان طولانی دارید

      حالا کی میخوای پارت های بعد رو بزاری ؟ من نشسته ام به افق نگاه میکنم و منتظرم

  • اشک شوق برای نیکو و پانسی که دوست پیدا کردن
    یه پیام دارم برای آنابث و پرسی ( آخه الان ؟ چرا پرده رو نکشیدین خب ؟ ایشششش . اه اه . )
    و هیجان برای پارت بعد

    • مگه پرده داره؟پرده رفته مرخصی

    • نمیدونم باید از تایید و یا پانسی بپرسیم شایدم پرده رو دادن پرده شویی برای عید تمیز باشه🤣

  • الان این از زبون نیکو بود؟
    پرسی براادر پانسیه؟ انابث کی بود؟
    هر چی خوندن یادم رفته

    • این... بذا یادم بیاد..گمونم اول از زبون نیکو بعد پرسی بعد پانسی
      اره مثلا پانسی اونقد خرشانسه که خواهر پرسی باشه
      آنابث؟اینو چطوری یادت رفته؟گر.ل فرن.د پرسی دختر دایی مگنس

    • من حافظم مث ماهیه

  • فوق العاده‌ست🤌🏻🍓
    بدو بخون چون من دست به ا.س.پ.و.ی.ل.م خوبه

    پول پول میخوام

  • عاشقش شدم🤌🏻🍓

  • ولی اینم خیلی باحال بود 🤌🏻🌌

  • خدایی پرسی و آنابت چه سریع رفتن تو کارش...

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.