5 سال پیش 9 اسلاید 501 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی سرگرمی

نظرات بازدیدکنندگان (12)
  • خب اره کلا خیلی این جمله ها رومخ بودند بعدشم بابام میگفت اشکال نداره شب تلوزیون ببینی ولی مامانم نه😂😂😂😂 و بعدشم لطفا به پیچ منم سربزنید ممنون

  • چالش:
    یبار بابام بهم گفت نیم ساعت دیگه میخوایم بخوابیم.باید چراغ اتاقت خاموش باشه ساعت 12 میایم که بخوابیم.وای به حالت اگه چراغ اتاقت روشن باشه-_-
    منم یه نگا به ساعت کردم دیدم نیم ساعت دیگه تازه ساعت 10 هست
    گفتم بابا نیم ساعت دیگه ساعت 10 هست
    نمیدونم چرا ولی با دمپایی های مامانم افتاد دنبالم
    مامانم هم فقط داشت میخندید

  • چالش : وقتی مامانم کار داره یا من باید اون کار و کنم یا داداش کوچیکم و نگه دارم ازش مراقبت کنم😐💔داداش کوچیکمم خییییییلی شیطونه و ی جا نمیشینه😂😂همین دیروز مامانم رفته بود بیرون منو داداشم خونه بودیم بعد مامانم زنگ زد بهم و گفت که اگه ظرف نشسته هست بشور😐😂بعد منم اومدم بشورم که داداشم هی میگفت بیا با من بازی کن منم گفتم نمیام یهو زد بهم لیوان از دستم افتاد خورد شد😂😂😂بعد جمعشون کردم هنوز به مامانم نگفتم ، داداشمم می ترسید چون تقصیر خودش بود زد بهم 😂😂
    مامانا خیلی ظرف هاشون و دوست دارن😂💔

  • رفته بودیم فاتحه یهو یه خانم ناشناس جیغ جیغو اومد همه جای بدنش پشم بود خیلی عجیب بود پشمش رو‌ زمین افتاده بود یعنی انگار خرس بود نه انسان فانحه با دیدن اون شد عروسی مردیم از خنده مخصوصا من و دختر خاله ام

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.