سلام بچه ها چطورین؟ من تازه وارد تستچی شدم. و میخوام یک بیوگرافی کامل از خودم برای شما بزارم و در کنارش میخوام. داستان های تلخ زندگیم را باهاتون در میون بزارم ـــــ🖤 بزن اسلاید بعدی 👈🏻
من مانلی هستمـ. دختری ۱۲ ساله. یا موهای مشکی البته کوتاه چون به موهای کوتاه علاقه خاصی دارم. چشمام مشکی هست، ساری زندگی میکنمـ،. و بیوگرافی کلی من همینه و. امیدورام با داستان هایی که میزارم حال کنید و فالوم کنید. قصد من این نیست که بخوام جذب فالوور داشته باشم قصدم به وارد شدن تستچی این بود. که دوست دارم. کنارتون باشم دوستتون دارم 🙂 بزن اسلاید بعد 👈🏻
خب. میخوام داستان های تلخی که طی این چند مدت برام افتاد باهاتون در میان بزارم. من کلاس ششم هستم. با مشکلات زیادی برخورد میکردم همیشه داشت سال تحصیلی ام خوب پیش میرفت که سردرد های عجیبی تو سرم داشتم. بچه ها در حدی که انگار از حال میرفتم.. و.. تا اینکه
حالم. یک روز تو جشن مدرسه امون بد شد تو نماز خانه بودیم سرم درد میگرفت و اینکه سرمو گرفتم که بدتر نشم. وقتی اومدم خونه قضیه را برا خانواده تعریف کردم، و تصمیم گرفتیم به تهران بریم البته با نظر پزشک... رفتیم و اینکه من رفتم زیر یک دستگاهیی که. لیزری بود
و من راستش خیلی مترسیدم که برم زیر دستگاه و منو تو یک اتاق بردن تاریک بود و مامان بابام بیرون از اتاق بودن سرمو بردن زیر دستگاه و منم کلا بیهوش بودم. ( راستی یک چیز نگفتم. اینکه رفتن زیر اون دستگاه به احتمال ۳۰ درصد بیهوش میبودی یعنی مرگ ۵۰ درصد هم بیرون میامدم.
و اینکه خلاصه دکترا میتونستن از تو اون دستگاه مغزمو ببینن یا نمیدونم چیکار کردن که گفتن مشکل سرطانی نداره ولی خیلی به مغزش فشار آورده استرس زیاد مشکل اعصبی دارم. و خیلی اعصبی میشم و این ها دست به دست هم دادن با مغزم این کارو کردن. و از الان سعی میکنم استرس غم از خودم دور کنم. این بود یکی از بدترین اتفاقام که برام افتاد. بچه ها من. با وجود شما آرامش میگیرم...
دوستتون دارم مرسی که تا اخر بودین و داستانمو. خوندین و اینکه. بچه ها من منتظر نظر های قشنگتون هستم لایک یادتون نره... دیگ چیزی برا گفتن ندارم فقط.... دوستتون دارم 💜🖤