
مين سو : بعد از خوردن استيك ها و جمع كردن ظرف ها به سمت اتاق خواب رفتيم و دراز كشيديم. كوك : ( مين سوا الان وقت صحبت كردنه . ) * : ( ميدونم ولي كوك ميشه نپرسي ؟ به وقتش تو هم ميفهمي چرا درگير جنگ وراثت شدم . ) كوك : ( باشه ولي بهم قول بده كه چيزيت نشه . باشه ؟؟ ) * : ( معلومه چيزيم نميشه . من كلي برنامه براي هر دوتامون دارم . ) كوك : ( خيلي دوستت دارم . ) * : ( منم . ) ((( خب بچه ها مسئله اينه كه من زياد احساسي نيستم . يعني كلا شخصيتم اينه ، نميتونم كلا زياد از كلمه هاي دوستت دارم يا … استفاده كنم و اين روي نوشتنم هم تأثير خودش و داره . پس فكر نكنم زياد بتونم احساسي كنم هيچكدوم از رمان هايي كه مي خوام بنويسم رو و يه دليل ديگش هم اينكه دقيق نميدونم تا چه حد بنويسم ناظر رد نميكنه براي همين گفتم بهتون بگم چرا خيلي كم صحنه هاي احساسي و … مياد تو كار . )))) 💜

صبح : * : با صداي زنگ كوشي از خواب بيدار شدم . اطراف و نگاه كردم و خودم و تو بغل كوك ديدم ، تا امدم لبخند بزنم دوباره صداي گوشي بلند شد و باعث شد كوك هم بيدار بشه . كوك : ( بهتره برداري ، خودش كشت هر كي پشت خطه . ) * : ( مهم نيست . ) كوك : ( بردار . اگه مهم نبود انقدر زنگ نميزد. ) * : باشه اي گفتم و گوشيم و برداشتم قبل از اينكه بتونم چيزي بگم صداي اوپا بلند شد . اوپا : ( معلوم أست تو كجايي ؟؟ عكس هاي تو و كوك پشت كمپاني دست تو دست پخش شده . كمپاني هم سر قرار بودنتون و تاييد كرده . الو مين سوا با تو هستم . كسي كه ازت بزرگتره و و ناديده نگير . ) ( یادی کنیم از جین . در واقع حرف جین در مستند بی تی اس . ) * : با دهن باز به كوك نگاه كردم . فكر كنم انقدر صداي اوپا بلند بود كه كوك هم صداش و شنيده بود . * : ( الان كجايي ؟؟ ) اوپا : ( با اعضا و رئيس كانگ و برادرم و پي دي نيم تو عمارتيم. كلي خبرنگار اينجاست . از بعد خبر شما ها دوبرابر شده تعدادشون . ) كوك : ( بعد از خبر ما ؟؟ مگه خبر ديگه اي هم است ؟؟؟ ) * : تا اوپا امد جواب بده مهم نيستي گفتم و قطع كردم . * : ( من قهوه آماده ميكنم تو هم آماده شو بريم عمارت . ) كوك : ( اكي . ) ( اتاق ويلا )
راوي : هر دو با سرعت به سمت عمارت رفتند. حق با ميون كي بود جلوي در پر از خبرنگار بود . وارد شدند و بدون نگاه كردن به اعضاي خانواده به سمت اتاق كار رفتند. در زدند و وارد شدند و بعد از تعظيم نشستند . * : ( پدربزرگ من … ) رئيس : ( اشكال نداره مين سوا در واقع بعد از خراب كاري داماد بي لياقتم اين خبر دوباره ارزش سهام ها رو بالا برد . ) كوك : ( كدوم خراب كاري ؟؟ ) اوپا : ( … ) كوك : ( چي ؟؟ اوه بابتش متاسفم . ) * : ( اوني كه سهام ها رو خريده كيه ؟؟ ) اوپا : ( نميدونيم ولي ٣ درصد كل سهام ها رو داره . من هم سريع از پولت ٢ درصدي كه تو فروش بود و خريدم . ) * : ( خوب كاري كردي . الان سهام دارها به چه صورتي شده ترتيبشون ؟؟ ) دستيار جانگ : ( اول از همه رئيس با ٣٥ درصد سهام بزرگ ترين سهام داره كه باعث ميشه رئيس هئيت مديره و مدير عامل كل كمپاني باشند بعد رئيس عمر ( باباي ماني ) به عنوان مدير اجرايي بيمارستان با ٢٠ درصد دوم هستند . رئيس سونگ با ١٠ درصد سوم هستند . كه باعث ميشه به عنوان مدير اجرايي كمپاني كار كنند . رئيس رو بين محروم با ١٠ درصد چهارم هستند كه الان سهامشون توسط رئيس اداره ميشه و بعد از اعلام وارث به شما ميرسه به عنوان دخترشون . ((( هيچكدوم از نوه ها سهام ندارند هنوز ))) مدير اجرايي بخش معادن با ١٠ درصد بعدي هستند و مدير اجرايي بخش رستوران ها با ١٠ درصد كل هئيت مديره رو تشكيل ميدن . در آخر ٣ درصد سهام براي همين ناشناس أست و ٢ درصد هم براي شماست كه از اول كل اين ٥ درصد براي … ) رئيس : ( اون داماد آشغال بوده . )
اضافه .
اضافه .
اضافه .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چقدرتستزیباییبودادمینعزیز:)🌹🐳
خیلی ممنون . ❤❤😄