
آس خاج ♣️
يك ماه بعد : كوك : الان يك ماهي از دوستي من و مين سو گذشته . خب ما زياد سر قرار ميريم ولي بيشتر شب ها . هم به خاطر مشغله كاري هر دوتامون و هم آيدل بودن من . چند باري هم با خانوادم غذا خورديم . اين مدت كه همه داريم سولو كار ميكنيم هم اولش خيلي سخت بود ما تقريبا بيشتر از ده سال + دوران كارآموزي با هم بوديم در تمام دقايق ولي به نظرم براي همه ي ما كمي استراحت و كار كردن روي خودمون نياز بود . بايد براي ما داستان هاي جديدي اتفاق مي افتد تا بتونيم بهترين آهنگ ها رو براي آرمي ها بسازيم و داستان هاي جديدي از تجربه هامون به اشتراك بزاريم .

مين سو : امروز قراره با كوك بريم جنگل ، در واقع من يك سوپرايز براي كوك داشتم . مي خواستم ببرمش جايي كه تو زندگي من هيچكس جزء اوپا ازش خبر نداشت . خب بعد از يك ماه و آشنايي با خانواده كوك و خودش علاقم بيشتر شده بود و فكر كنم پدربزرگ هم يه چيز هايي فهميده بود . ( استايلم )

راوي : مين سو بعد از آماده شدن سوار ماشينش شد و به سمت كمپاني رفت . قرار بود از در پشتي كمپاني كوك و سوار كند و حركت كنند . بعد از سوار شدن به سمت جاده حركت كردند . در راه كلي حرف زدن و شوخي كردند ولي هم مين سو و هم كوك ميدونستن كه بحث مهم تري بايد بينشون انجام بشه . ( ماشين مين سو )

مين سو : وقتي رسيديم و پياده شديم كوك با بهت به مخفيگاه من نگاه كرد . * : ( خب ، چطوره ؟؟ ) كوك : ( اينجا عاليههههه . ) * : ( ميدونستم خوشت مياد . پس هر موقع خواستيم هم و ببينيم بياييم اينجا كسي هم مزاحم نميشه و كسي هم نميبينه ؟؟ ) كوك : ( منظور از مزاحم ؟؟ ) * : ( كيا هميشه تا مياييم بريم سر قرار مثل جوجه اوردك دنبالمون راه مي افتند ؟؟ درسته . اعضا و اوپا و ماني . كوك : ( زيادي حق بود و اما بايد صحبت كنيم . ) * : خيلي جدي گفت و منم خوب ميدونستم منظورش چيه . ولي الان وقتش نبود . : ( الان نه جي كي . بزار براي بعد شام . ) ( ويلا ي جنگلي مين سو )
+ : ( شخصيتش و كه يادتونه ؟؟ همون ناشناسه ) : از طرف رئيس دستور داشتم اولين آس و رو كنم يعني آس خاج رو . رئيس همه ي آس ها رو با معني و به ترتيب چينده بود و آماده كرده بود . + : ( رئيس دستورش و داد . اخبار در خيانت و اختلاس و پخش كنيد . ) حالا بايد به پشتي صندليم لم ميدادم و تيتر اخبار و مي خوندم . اين واقعا يه جنگ لذت بخش و ديدني بود . تيتر اخبار : ( دادستان سو هيون ، داماد رهبر كمپاني و خاندان كانگ ، همسر فرزند دوم رئيس كانگ ، كانگ سو بين به جرم اختلاس چندين ميليارد دلار دستگير شد و عكس هايي از خيانت ايشون به همسرش ، رئيس كانگ سو بين در فضاي مجازي پخش شده أست . ) پوزخند زدم ، اين تازه اولشه .
ماني : تو خونه نشسته بوديم و با هم اخبار ميديدم . تو اين يك ماه دوقلو ها از اعضا خودششون امده بود و دقيقا نميدونستم چرا همه انقدر اصرار به ديدن زياد مين سو دارن!! تو همين فكر ها بودم كه با تيتري كه ديدم كل آبي كه داشتم ميخوردم و پاشيدم رو صورت بابام . عمر : ( لعنت بهت . چته آخه ؟؟ تو … خداي من !! ) آره همه با بهت به تيتر اخبار نگاه مي كرديم . سريع شماره مين سو رو گرفتم ولي جواب نمي داد . معلومه كه جواب نميده الان پيش كوك . به ميون كي زنگيدم : ( بله ؟؟ بگو كار دارم . بايد مين سو رو پيدا كنم . ) ماني : ( چه خبره ؟؟؟ ) ميون كي : ( نميدونم . اخبار واقعي أست . تو عمارت انگار بمب تركيده . رئيس نمي خواد از رئيس سو حمايت كنه . رئيس سو بين هم انگار مي خواد طرف برنده باشه . ارزش سهام كمپاني و بيمارستان ريزش شديدي داشته و بعد هم سريع خريده شده توسط يك آدم ناشناس . بعدا حرف ميزنيم . ) و قطع كرد و من و تو بهت ول كرد .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)