سلامممم شخصیتهای این پارت ♡دایون -ریو +مامان ریو ودایون
دایون ترسیده بود، از ترس داشت به خودش میلرزید یونا توی بغلش درحالی که تیر خورده بود افتاده بود و لحظه به لحظه رنگش سفیدتر وبدنش سرد تر میشد دایون درحالی که تمام صورتش را اشک گرفته بود یونا را صدا کرد ♡یونااایا، اونی... هقق تروخدا چشم هات را باز کن اونییییی😭😭 درحالی که بلند بلند هقق میزد تن بی جون یونا را تکون میداد تا شاید چشم هاش را باز کنه ، اما هیچ تاثیری در یونا به وجود نمی اومد.
(شاید گیج شده باشید میدونم برای همین یه فلش بک میریم به 6ماهه پیش یعنی دقیقا روزی که دایون برای اولین بار یونا را دید) فلش بک * ریو- دایوننن بدو دیگه الان دیر میرسیم، خیره سرمون مدرسه جدیده ♡اوپااا خیلی غررر میزنی خو اومدم دیگه دایون درحالی که پله هارا به سمت سالن دوتا یکی پایین میپرید با صدای بلند گفت و وقتی به روبه روی ریو رسید با لبخندی که تمام صورت کیوت و کوچیکش را تسخیر کرده بود گفت ♡چطور شدم اوپا😁
-اوووو یکم دیگه خوشگل میکردی، مگه داری میری عروسی که اینقدر به خودت رسیدی ♡اوپا خودت گفتی که مدرسه جدیده، منم به خاطره اینکه جدیده خوشگل کردم اوما+باشه بسه دیگه دعوا. ریو تو هم اینقدر به بچم گیر نده -بله دیگه فقط اون بچته منم این وسط برگه چغندرم دایون درحالی که یقه ریو را گرفته بود و باخودش به دمه در میکشید گفت
♡باشه حسود خان توهم بچشی حالا بیا بریم که دیر شد خیلی . دایون ریو را به بیرون حول داد و به دو به سمت اوما رفت ♡خدافظ مامان قشنگم +خدافظ زبون باز خانوم دایون خندید و برای مادرش دستی تکون داد و همراه ریو برای شروع اولین روزشون توی دبیرستان هیوگو به راه افتادن بدون اینکه بدونن اینده خوبی در اون دبیرستان در انتظارشون نیست Coming soon...
مرسی که خواندی، لایک و کامنت یادت نره 🥰😚
دایون پسره و یونا دختر
بعد دایون ب یونا میگه اونی؟ احیانا نباید میگف نونا?..
جفتشون دخترن
اگه پسر بود که مینوشتم نونا
با چه حسابی میگی پسرهههه
پس کی ب کی گف اوپاااا
عالی بود 👌🏼💖
ادامه میدی دیگه؟
خیلی خوب بود من منتظر پارت ۲ ام💚💚💚
البته توی بررسیه
گلبمو اکلیلی کردی :)
دورت بگردم
عاایی بود ولی زیاد تر بنویسی بهتره😉
مرسی عزیزم
چشم