

* به عمارت رسيديم ، همون طور كه انتظار داشتم جلوي در پر از خبرنگار بود . بعد از پشت سر قرار دادن خبرنگار ها وارد عمارت شديم . به به همه هم كه منتظر بودن . قيافه هاشون شبيه سكته اي ها بود . با حرف اوپا خندم گرفت ، اوپا : ( بايد بيشتر وقت ميداديم تا به خودشون بيان بيشتر شبيه تسخير شده ها اند تا انسان سالم . ) * : ( حالا كي گفته اصلا انسانن ؟؟ ) مباشر جانگ ( همون دستيار رئيس ) : ( رسيدن بخير ، همون طور كه ميدونيد رئيس حال خوبي ندارند براي همين در اتاقشون منتظر شما هستن . ) مثل دوران بچگي هايم گفتم * : ( سلام بر مباشر اعظم ، من شما برادر ها رو تنها ميزارم حتما كلي حرف داريد . عمو جان اول به پدربزرگ سر ميزنم و بعد به ديدن شما ميام تا اون موقع يكم آب بخوريد ، رنگ به رو نداريد . ) و با خنده به سمت اتاق پدر بزرگ رفتم . عجب روز خوبيه امروز .

* وارد اتاق پدر بزرگ شدم و با لبخند به سمت تراسش رفتم * : ( سلام پدربزرگ . ) آرام به سمتم برگشت و با لبخند بهم سلام كرد . ( رئيس مينويسم ) رئيس : ( سلام مين سوا ، قرار نبود بياي ، چرا انقدر بي خبر اومدي ؟؟ ) * : ( خواستم پيشتون باشم . بد كردم ؟؟ ) رئيس: ( معلومه كه نه خوبه كه اينجايي. بعدا برو به شركت هم سر بزن . راستي ميون كي كجاست ؟؟ ) * : ( با دستيار اعظم شماست زمان ناهار مياد سلام ميكنه . ) رئيس: ( خوبه خوبه پس تو هم برو پيش بقيه حتما هنوز باهاشون نتونستي درست احوال پرسي كني . ) * : ( بله چشم . ) از اتاق بيرون اومدم و به سمت اتاق نشيمن رفتم .

( خب دستيار پدربزرگ و جناب جانگ مي نويسم. ) جانگ : ( بعد از رفتن مين سو خواستم با ميون كي به اتاق كار بريم كه رئيس سونگ گفتن : ( بهش خبر دادي تا بياد نه ؟؟ مي خوايي هر طور شده وارث باشه !! ) جانگ : ( فقط كاري و انجام دادم كه براي تجارت كانگ و رئيس بهتره . رئيس به يك خاطره از رئيس مرحوم نياز داره. دليل ترس شما رو نميفهمم !! ) و بعد به اتاق كار رفتيم . ( اتاق كار عمارت ، فقط اون طرف اتاق و كتاب خونه و ميز جلسه و مبل تك نفره چرم كه در راس است رو در نظر بگيريد . )

جانگ : وارد دفتر شديم و روي صندلي هاي ميز كار نشستيم. : ( خب بگو ببينم من كه خبر ندادم بياييد پس از كجا رئيس مين سو فهميد رئيس حالشون خوب نيست و برگشتن . كي خبر داد ؟؟ ) ميون كي : ( اون كلي دوست داره و به خيلي ها كمك كرده پس خيلي ها هم بهش كمك ميكنند. ) جانگ : ( پس ماني بهش گفته ! نه ؟؟ ) ميون كي : ( اوه هيونگ به خاطر همين هوشت رئيس قبولت داره . درسته . ) جانگ : ( مزه نريز . يعني مي خوايي باور كنم كه فقط براي حال پدربزرگش برگشته ؟؟ ) ميون كي : ( پس براي چي برگرده ؟؟ اون رئيس و خيلي دوست داره . خودت هم ميدوني . ) جانگ : ( حالا منم فهميدم تو چرا فرد جدا نشدني از رئيس مين سو اي . مثل من فقط از دستورات اون پيروي مي كني . ) ميون كي : ( خب ما برادريم پس مثل هميم. درسته . ) جانگ : ( خوبه پس بايد خودم بفهمم بيا بريم ساعت ناهار شده . ) بعد هم به سمت اتاق غذا خوري حركت كرديم . ( ميز جلسه اتاق كار عمارت)

* به سمت پايين حركت كردم و از خدمتكار پرسيدم : ( تو كدوم اتاق نشيمن نشستن ؟؟ ) خدمتكار : ( اتاق نشيمن اصلي . ) به همون سمت حركت كردم . خب دو تا اتاق نشيمن وجود داره . اصلي به سبك رئيس و وزيراشه و فرعي سبك صميمي تري داره . وارد شدم و خانواده عزيزم و ديدم . تعظيم ريزي كردم و نشستم . * : ( شرمنده دير شد . خب چطوريد ؟؟ خيلي وقته هم و نديدم . ) عمو : ( درسته و خيلي بي خبر اومدي . ) * : ( چرا ! اگه مي گفتم مي امديد فرودگاه ؟؟ ) عمه : ( البته . تو يادگار برادر كوچيك ترموني . مگه نه سوهي ؟؟ ) زن عمو : ( البته حق با اونه. تو خيلي برامون عزيزي . ) * حالم از نقاب هاشون بد ميشه . چقدر هم بد نقش بازي مي كنن . مثل بچه هاي ابتدايي. * : ( منم شما رو خيلي دوست دارم . پس خوبه برگشتم و قسط رفتن هم ندارم . بياييد بريم حتما تا الان پدربزرگ سر ميز نشسته. ) ( اتاق غذا خوري ) ( حالا صندلي هاي بيشتري در نظر بگيريد . )

* وارد اتاق غذا خوري شديم و نشستيم . *: ( راستي يانگ و جوآن كجا هستن ؟؟ ) عمو : ( جوآن كه بيمارستانه ولي براي شام حتما خودش و ميرسونه. اونم خيلي دلش مي خواست تو رو ببينه .) عمه : ( يانگ هم مياد . با دوستاش يك هفته اي به ججو رفته بود . ) * : ( چقدر هم عالي. شنيدم هم و دوست دارند . درسته ؟؟ ) عمه تا اومد با خوشحالي تاييد كنه عمو سريع گفت : ( نه . اصلا . من و مادرش براش يكي ديگه رو در نظر داريم . مگه نه سوهي؟؟ ) زن عمو كه نميدونست چي بگه چون از قبل با برادرش نقشه ي ازدواج سونگ و جوآن و كشيده بود فقط سري تكون داد و لبخند زد . شوهر عمه : ( پس كه اينطور . حالا كي است ؟؟ ) عمو : ( فعلا بيخيالش بشيم اول بايد با خودش و پدر صحبت كنم . ) * خب پس تا جايي كه فهميدم اون ها واقعا ترسيدن . پس من اون دخترم . عجب داستاني بشه . ( اتاق نشيمن اصلي . ) ( دور تا دورش و شيشه در نظر بگيريد كه باغ و درياچه رو نشون ميده و مبلي كه در راس أست تك نفرس. )
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خیلی قشنگ بود،ولی عکس نوه ها رو نزاشتی
ممنون 💜
تو تست بعدي كه وارد داستان ميشن ميزارم.