چیزی ندارم بگم
ل: سرم خیلی درد میکرد بلند شدم دیدم یه جای بزرگ هست که من وسطش توی یک سلول هستم دنبال کت گشتم که دیدم اون خوابه ( لیدی جونم اون بیهوشه خواب نیس 😊 ل : اها وایسا چیییییییی) ل : رفتم کنار کت و تکونش دادم که چشاشو باز کنه اما نکرد . گریه کردم و التماس میکردم که چشاشو باز کنه ک: صداهایی میشنیدم اما نمیتونستم کاری کنم دقت کردم واییی صدای باگابوعه داره التماس میکنه پاشم .... وایسا من مردم ؟ نه با با یکی منو بیهوش کرد ام وایسا حالا لیدی چی میشه ؟ باید بیدار شم . 😵💫
ل: کت آروم آروم چشاشو باز کرد منم تندی رفتم بغلش : کت دیوونه چرا منو اذییت میکنی چرااااااا؟ (👤 مرد ناشناس 🗣زن ناشناس) 👤خب خب ببین چی شکار کردم . یه گربه ی بدشانس و یه کفشدوزک خوش شانس . به نظرتون اقبالم خوب بوده یا بد ؟ ل : تو کی هستی 👤 یه دوست قدیمی ( و از سایه اومد بیرون ) اونننننننننن
شدوماث بودددد😱😱😱😱😱😱 و 🗣 هم لایلاااا
شدوماث ( ش ) لایلا ( لا) ش : شما ۲ تا انتخاب دارین ۱ ' یکی تون برام آرزو کنه و بمیره و اون یکی هم خودم میکشم . ۲ ' انقدر شکنجتوو میدم تا خودتون بمیرد حداقل دلم خنک شه نظرتون ؟ ( شدو جونم خب میخوای بکشیشون معلومه مخالفت میکنن فکر میکنی بگن چشم شدوماث ما خودمونو برای تو فدا میکنیم😐😐😐😐😐😐 ) خب تماممممم پارت بعد هم فردا شب میذارم تا برسی شه صبح دم دستتونه ببخشی کم بود .
ممنونم
عالی بود(((: