سلام من فاطمه زهرا هستم امید وارم دوستذداشته باشین
سلام من ا. ت هستم فردا قرار برم کره خیلی خوشحالم وسایلمو جمع کردم سوار ماشین شدم)(بچه ها این جاها زیاد مهم نیست و توی کره مهمه الان شما رسیدین کره و رفتین خرید) کلی خرید کردم داششتم برمیگشتم که چند نفر جلومو گرفتن دیگه هیچی یادم نمیاد
از زبان جیمین داشتیم بابچه ها قدم میزدیم که دیدیم یک دختر جون محاصره شده اونا یک چیزی گذاشتن روی دهنش اون بیهوش شو ماسری زنگ زدیم به پلیس و اونترو دستگیر کردن چون دختر بیهوش بود من ب غلش کردم و بردیمش خوابگاه
تحنااااااااللللببببی
گفتی بله میشناسمتون اسمم ات از ایران اومدم اما من اینجا چیکار میکنم شوگا کفت چند نفر میخواستن بدوزدنت که ما نجادت دادیم گفتم ولی بقیه کجان؟ گفت پایین بعد ساعت نگاه کردم دیدم ۹ شبه جین اومد داخل گفت شام حاضره منو که دید ییدار شدم گفت بیدار شدی اسمت چیه بیا شام گفتم بله بیدار شدم اسمم ات من باید برگردم خونمون
جین گفت اول بیا شام بخور بعد یکیمو میرسونه تت خونت الان شبه ممکنه دوباره بخوان اذییت کنن گفتم باشه رفتیم پایین وی جیمین کوکی نامجون چیهوپ اومدن دورم گفتم سلام من ات هستم و شما باید عضو گروه بی تی اس باشین درسته اونا گفتن بله جیمین گفت ارمی هستی؟ که مارو میشناسی گفتم دوستم ارمی دو اتیش است هرروز چهار شاعت درمورد شما میگه
بعد باهم خندیدیم باهم شام خوردیم قرار شد جیمین منو برسونه وقتی رسیدیم خونه جیمین پیاده شد گفت ما هفته دیگه کنسرت داریم و یک بلیط که مال ردیف جلو بود داد دستم کفت اونجا میبینمت و سوار ماشین شد رفت منم همین طور نگاش کردم بعد به خودم اومدم دیدیم داره بارون میاد سری رفتم خونه
مرسی
عالی عالی بود