
قرار بود باهات بیان کافه *این تست فقط جهت خفه کردن استی با تصوراتشه🗿🫵🏻* ناظر محترم رد/شخصی نکن:)

چانی:فضای کافه اینجوریه که اصلا برای یه قراره کاری/دوستانه نیست و چان یکم خجالت زده شده، بهت میگه که چی میخواهی؟و بعدش برات اون چیزو سفارش میده،تا زمانی که سفارشت داره اماده میشه،باهم حرف میزنین،چان یهو بدون اینکه دست خودش باشه بهت ابراز علاقه میکنه*(عزیزای منحرفم هر جور دوست دارین ابراز علاقه رو تصور کنین برا من فرقی نداره)* هم تو هم خودش یکم خجالت میکنشین و مثلا وانمود میکنین اتفاقی نیوفتاده

لینو:خب با هم میرین یه کافه ای که نباید:/در واقع برعکس چان، میرین یه کافه عادی و خب خیلی عادی سفارش میدین،وقتی سفارش داره اماده میشه،تو سرت تو گوشیه و خب لینو حوصلش سر رفته. بهت نگاه میکنه و میگه:میشه باهم حرف بزنیم؟من فقط خیره نگاهت میکنم و گوش میدم… ولی خب سفارشتون میاد و تو دستپاچه میشی چیکار کنی:) *(ایده ای ندارم بعدش چی میشه)*

چانگبینی:باهم خیلی عادی میرین کافه و سفارش میدین ،وقتی که سفارش داره اماده میشه، باهم حرف میزنین و یهو چانگبین بهت میگه:چقدر امروز خوشگل شدی! و تو یکم خجالت میکشی و دستاتو میگیری جلو صورتت،بعد چانگبین دستاتو از روی صورتت میزنه کنار و بهت میگه:چرا میخواهی زیبایی تو قایم کنی؟…*(عزیزم…اینیکی یکم رمانتیک تر بود)*

نوبتیم باشه نوبته هیونه:با هم میرین کافه و یه جایی میشینین که کسی زیاد نیست که بخواهد مزاحمتون بشه، وقتی که سفارش دادین، هیون بهت میگه:اشکال نداره یکم نقاشی بکشم؟ و تو هم میگی :نه همینجوری که داشت نقاشی میکشید بهت نگاه میکرد و لبخند میزد و باهم حرف میزدید،تا اینکه نقاشیش بالا خره تموم شد، بهت گفت:چشماتو ببند،وقتی چشماتو بستی امد جلو صورتت«اینقدر جلو که نفس هاشم حس میکردی»و…بوست کرد؛تو خیلی جا خوردی و چشاتو باز کردی، هیونجین یکم خجالت کشیده و بعدش نقاشیشو بهت نشون داد،ولی نقاشیش،خودش بود که داشت بوست میکرد:) و بعدش گفت:ببخشید!برای اینکه باونم بهت نقاشیو بکشم باید حسش میکردم…*(مدیونین اگه فک کنین چون بایسه خودمه اینقدر رمانتیکس کردم)

هانی:باهم رفتین کافه و سفارش دادین ولی هان بهت گفت:نظرت چیه اینارو بخوریم بعد باهم بریم سینما؟ تو هم قبول کردی، رفتین سینما و یه فیلم ترسناک دیدین، چون تو از فیلم ترسناک یکم میترسیدی، حواست نبود و یهو دست هانو محکم گرفتی ، هان جا خورد ولی بعدش محکم بغلت کرد و بهت گفت:نترس بیبی این فقط فیلمه…*(و منی که اینقدر ذهنم خلاقه)*

فلیکسی:رفتین کافه سفارشتونم دادین،وقتی منتظر بودین فلیکس خیره بهت نگاه میکرد ، یکم خجالت زده شدی ازش پرسیدی:لیکسی،چیزی شده؟گفت:نه فقط شیفتت شدم…بعد وقتی سفارشتون رو اوردن، از کیک خودش مثل بچه های کوچولو گرفت جلوت تا بخوری،و تو ام خوردی، گوشه لبت یکم خامهای شد، امدی تمیزش کنی،که یهو دستت رو گرفت و خودش با دستش تمیزش کرد…*(مدیونین اگه فکر کنین به ادامه داستان فکر نکردم)*

سونگمین:باهم رفتین کافه و سفارش دادین، بعد بهت عکسای بچگیشو نشون داد، تو بهش گفتی:تو خیلی کیوت بودی و الان هم هستی… و سونگمین بهت گفت:انییی(همون نه به کرهای میشه انی)تو خیلی کیوت تری،شاید من کیوت باشم، ولی تو ویژوال و کیوتی:) بعد دست کرد تو موهات و موهاتو ناز کرد…*(نظری ندارم…)*

ای انی:خب امیدین برین کافه،ولی نرفتین، رفتین بستنی قیفی گرفتین و بعدش رفتین شهر بازی،سوار چرخو فلک که شدین، وقتی با لا ترین نقطه بودین، بهت گفت: میبینی، من به اندازه کل ستاره هایی که الان تو اسمونن دوست دارم ،الان اینجا و توی این لحظه، فقط من و تو هستیم و فقط همین مهمه…بعد خندش گرفت و گفت:دیدی من اونقدر ها هم که فکر میکردی کیوت نیستم؟ولی هنوز به نظرت کیوت بود:)*(فکر میکنین من فکر نکردم که بعد از تموم شدن حرفش چیکار کرده؟)*اروم نزدیکت شد و دستتو محکم گرفت و اروم بوست کرد:)…

با این سناریو ها خفتون کردم،نه؟خداییش خیلی خفن بودن،براشون خیلی فکر کردم:)💕 برو چالش گذاشتم…
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ج چ : چانگبیننننن و هیون جین و هاننننننننن
من میخوام برم با هیونجین........... بضیا میدونن 🤣😌😏
جون هر کی دوست داریییییییییی پارت 2 را بزار
واییییییی خدا سرش غش کردمممممممم
هیونجینننننن
فقط منظورت از بوس لبه یا نه؟ 😂
هیونجیییین
با هیونجین
غیرتی شو مگه شهرهرته
😂😂😂😂
فلیکسسسس
پارت 2 ترو خداااا
فیلیکسممممممممم
هیونجین ماللللللل خودمهههه🤫
بازم بزارررر
هارتممممم
قلبمممممممم😭😭😭😭😭😭