
۲ روز از برگشتن و میگذشت اما هنوز آدرین و ندیده بودم دلم برای این موز دو سر تنگ شده😂بابا گفت چون منو آدرین باید همکار باشیم امروز میریم که خبر برگشت من رو بدیم.بهم گفتن آماده شو ساکت رو هم جمع کن.قرار بود ی مدت خونه ی عمو بمونم تا هفته ی بعد که قرار بود با آدرین مارو برای کار بفرستن نیویورک تا طرح های من رو روی آدرین پیاده کنیم و اگه شرکت مقابل خوششون بیاد قرارداد ببندیم.خلاصه ی دوش سر سری گرفتم و ساکم رو آماده کردم .سوار ماشین شدم و حرکت کردیم.موزی در و باز کرد طاقت نیاوردم پریدم روش.مری:دلم برات تنگیده بود مووووووزی😂
آدرین با دیدنم تعجب کرد.آدری:بلوبری خودتی؟🥺مری:خودمم😆داشت با حالت بغذ و دلتنگی نگام میکرد.درسته فقط تا ۱۳ سالگی پیشش بودم و الان ۲۵ سالمه اما به هر حال تاحالا ندیده بودم اینجوری احساساتی بشه.بعدش دوباره اون روی شیطونش گل کرد و گفت:چه عجب به ما سر زدی بلوبری😉خندیدم.مری:از الان نمیزارم آسایش داشته باشی تا بتونم میرم رو مخ شما.آدری:همچنین😂با خاله و عمو سلام و احوال پرسی کردم.آوردنم داخل و بهم اتاقم رو نشون دادن.موزی هم ساکم رو آورد بالا.
رفتم تو اتاق.آدری:نمیخوای تشکر کنی؟مری:نه و از اتاق بیرونش کردم.ساکم رو برداشتم و ق💊💊م رو برداشتم و خوردم(بعدا میفهمید چی شده)خودم رو انداختم رو تخت و به خواب ناز رفتم.صبح با صدا زنگ پدرم بیدار شدم. به من گفت پرواز جلو افتاده و فردا قراره بریم مثل جت پریدم و رفتم در اتاق رو باز کردم که ی سطل آب سرد رو خالی شد.صدای خنده آدرین خونه رو پر کرد.ازش اعصبانی شدم اما دلم برای خنده هاش تنگ شده بود.ناخداگاه منم شروع به خندیدن کردم.😂آدرین از خندم تعجب کرد.لبم رو گاز گرفتم تا بیشتر نکخندم و حرف های بابا رو بهش گفتم.رفت ساکش رو جمع کنم و منم موهام رو خشک کردمو لباس عوض کردم.
خب ۲ هفته ای ۱ پارت میدم به دلیل مدرسه و امتحان و... نمیتونم بیشتر بدم😁
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی🙂🥂
مرسی
بمیرم قرص واس چی؟💔
میفهمی در پارت های آینده
قشنگ لقب های من به پسر داییم رو دادی موز دوسر من هم بهش میگم موز دوسر هم میگم چغندر کله زرد 😂👌
😂😂
عالی خیلی قشنگ بود💖ولی یکم نچسب بود
ممنون😁نویسنده تازه کارم😅😅
عالی
ممنون
*
❤
عالی دوهفته خیلیییییه
چاره ای نی😐
عالی بود ولی دو هفته خیلی زیادهه
چاره ای نی😁
😩😂💅
❤