هاییی بعد صد قرن آمدم.
بیل در ذهن دیپر بیل:چه خبر شده من .....یادم آومد اونا منو آزاد کردن و بعد انفجار ذهنی رخ داد هعی من همه چیو در باره دیپر می دونم.(الینا۱۱۱۱۴۷:یه دیالوگو جا انداختی بیل:راس می گی) خب انجار ذهنی چیزی هس که افراد به درون ذهن کسی می رن که چیز مهمی رو دربارش نمی دونن.
پس چرا من اینجام؟ صبر کن اون کاج بزرگه روش هیچ خاطره ای نیست نمیشه که همه اینا باید خاطره باشن . بیل دوید سمت درخت یه دستی کشید به درخت دید نوشته خاطرات مخفی ...
می دونستم باید وارد شم خب رمز عبور می خواد ببینم معما داره اسم کسی که دیپر دوسش داره ؟ خب راحته وندی دستگاه :تعداد حروف کم است ایا راهنمایی می خواهید؟ بیل:از بچگی تو معما ها بد بودم آره راهمایی کن...
می دونستم باید وارد شم. خب رمز عبور می خواد ببینم معما داره اسم کسی که دیپر دوسش داره ؟ خب راحته وندی دستگاه :تعداد حروف کم است ایا راهنمایی می خواهید؟ بیل:از بچگی تو معما ها بد بودم آره راهمایی کن...
دستگاه :قبلا مغرور جمع بود . بیل پاسیفیکا؟ دستگاه :درسته.! می تونید وارد شید! در باز شد و بیل رفت داخل...
دستگاه :قبلا مغرور جمع بود . بیل پاسیفیکا؟ دستگاه :درسته.! می تونید وارد شید! در باز شد و بیل رفت داخل
بیل :خب خب خب فقط یه خاطره! درون خاطره دیپر باز مثل همیشه نمره صد گرفته بود کارا رو به آنیکا:چرا همیشه من باید شاگرد دوم باشم آنی یه بلایی شرش بیارم که دیگه جرعت نداشته باشه از خونه بیرون بیاد آبرو شو می برم
سلام چخبر داره به جاهای خوبش می رسه فردا دو پارت داریم که قول می دم سر وقت بزارم.
خب اینبار زیاد نوشتم اومید وارم خوشتون بیاد
باییییییییی
سلام کاربر عزیز داستانت عالی بود
منشکر کاربر گرامی