پارت 21 فصل دوم ناظر پلیز منتشر ♥🌌
دراکو : تو..تو مگه دلفی : چیه فکر کردی مردم؟ نه من تا انتقام نگیرم هیچ جا نمیرم دراکو : فقط خشکم زده بود و بهش نگاه می کردم تو..هیچ کاری نمیتونی بکنی...الکی تهدید نکن آرامیس : یه صداهایی از پشت در خونه میومد در و باز کردم با چیزی که دیدم از تعجب فقط بدون هیچ حرکتی وایساده بودم دراکو : آرامیس...برو تو خواهش میکنم...نمی خواستم اتفاقی واسش بیوفته دلفی : آرامیسم که اومد به به....دراکو : دهنتو ببند چطور اسمشو میگی...تو اجازه نداری باهاش حرف بزنی آرامیس برو داخل...آرامیس : مگه..مگه تو نمردی چرا دست از سر ما بر نمی داری از زندگی ما گم شو چرا نمی زاری یه لحظه یه نفس راحت بکشیم...ها؟ مگه دراکو چکارت کرده دلفی : ساکت شو...من با تو کاری ندارم فقط کارم با دراکو عه....آدرس خونه هری پاتر و بهم بده دراکو : حتی فکرشم نکن آدرس خونه شو به تو دیوونه بدم...دلفی : اونوقت چرا؟ اون که قبلا دشمن تو بود....دراکو : اون قبلا بود همه چی عوض شده....دلفی : مهم نیست فکر نکنم کسی باشه هری پاتر و نشناسه از یکی دیگه می پرسم.....بدرود دراکو : سریع برگشتم داخل خونه آرامیس خوبی؟ آرامیس : خوبم هری...هری تو خطره دراکو : میرم پیشش خوبه؟ فقط تو نگران نباش اتفاقی واسش نمیوفته قول میدم....آرامیس : منم میام...دراکو : آرامیس گوش کن خطرناکه همینجا بمون....بغلش کردم و آروم موهاشو نوازش می کردم....آرامیس : قول بده بر میگردی خیلی زود...قبوله؟ دراکو : قبوله....رسیدم خونه هری در زدم جینی : سلام دراکو....تو کجا اینجا کجا دراکو : سلام هری خونس؟ جینی : آره بیا تو هری : سلام دراکو چطوری آرامیس خوبه؟ دراکو : خوبه الان وقت این حرفا نیست هر لحظه ممکنه دلفی بیاد اینجا هری : چی میگی دلفی...دلفی که دراکو : منم فکر کردم مرده اما تقریبا 1 ساعت پیش اومد در خونه ما و تهدید کرد که پیدات میکنه هری : واقعا خیلی عجیبه....چطور امکان داره دراکو : من میگم به پلیس خبر بدیم.....
هری : باشه....یه زنگ زدم گفتم دلفی زندس و ممکنه بیاد اینجا دراکو : خب فعلا من برم آرامیس تنهاس....رفتم سمت در صدای زنگ اومد نگاهی به هری کردم و برگشتم سمت در....دستمو روی دستگیره گذاشتم و صدای ضربان قلبم به گوشم می خورد درو باز کردم....کسی پشت در بود که واقعا قابل پیش بینی بود دلفی : پس آدرس درست بود دراکو : یه دستمو جلوی در گذاشتم تا نتونه وارد بشه اما منو کنار زد و اومد داخل..... رز : از پنجره بیرونو تماشا می کردم برگای پاییزی درختا از روی شاخه ها دونه دونه روی زمین خشک و خالی می افتادن صدای در به گوشم خورد...بفرمایید....اسکورپیوس : خوبی؟ خیلی وقته از اتاقت بیرون نیومدی رز : بیام که چی بشه...بیام بیرون که همه با نگاه هایی که همراه با تنفره بهم خیره بشن و منو قضاوت کنن؟ اسکورپیوس : هر کی این کارو بکنه با من طرفه رز : خب...ممنون که...که هستی اسکورپیوس : دستمو روی شونش گذاشتم و لبخندی زدم من همیشه کنارتم..... هری : چی می خوای ریدل ؟ نمی خوای دست از سرم برداری؟ دلفی : تازه بازی شروع شده...انتظار داری به این زودی تموم شه؟ هری : من اهل بازی نیستم ولی اینو بدون تو میمیری...آدمای نفرت انگیزی مثل تو باید بمیرن...دلفی : هر جور می خوای فکر کن..ولی قبل از این که بمیرم تو رو میکشم + دستا بالا ریدل دلفی : انقد ضعیفی که پلیس خبر کردی؟ + دلفی ریدل همراه ما میای بهتره بری پیش همون داداشت دلفی : من با شما هیچ جا نمیام...من کاری نکردم + تو دو نفر و گروگان گرفتی و حتی می خواستی خیلیا رو بکشی اونوقت بی گناهی؟ بگیریدش دلفی : ازتون متنفرم از همتون....همتون مثل همید به دیوار های سیاه رنگ آزکابان خیره شدم واقعا این عاقبت منه؟ ولی...اینطوری تموم نمیشه چشمم به متیو خورد متیو : نشسته بودم که یکی در و باز کرد نور زیادی توی چشمم افتاد و باعث شد چشمامو ببندم....وقتی به رو به رو نگاه کردم دلفیو دیدم...دلفی..تو زنده ای؟ چطور.... دلفی : الکی ادای نگرانارو در نیار حرفی که زدی ضد من بود...واقعا واست متاسفم متیو : چ..چی مگه چکار کردم دلفی : به چه حقی جای رز و لو دادی ها؟ همه نقشه رو خراب کردی واقعا حقت همینه که وایسی اینجا و به این چهار تا دیوار دورت خیره شی تا دیوونه بشی....
متیو : از سر جام بلند شدم و رفتم نزدیک انگشتمو به شکل تهدید روبه روش گرفتم....دفعه آخرت باشه با من اینطوری حرف میزنی دلفی : به چه جراتی منو تهدید می کنی. متیو : تو فقط 2 سال از من بزرگتری دلیل نمیشه واسم خط و نشون بکشی یا در مورد زندگیم اینطور حرف بزنی از این به بعد هر نقشه ای بکشی تو رو لو میدم چون واقعا حقته دلفی : اگه بخوای این کارو بکنی دفعه بعدی وجود نداره از کی تا حالا روبه روی من چشم تو چشم وایمیستی ها؟ متیو : از همون موقعی که منو از نقشت بیرون انداختی از همون موقعی که رز و ازم گرفتی دلفی : حالا که اینطوره من میرم یه جای دیگه خدافظ متیو : دراز کشیدم رو تخت و خودمو به خواب زدم چون در واقع خوابم نمیومد صداهایی مثل صدای اسلحه از بیرون میومد یعنی کی میتونه باشه....صدای داد و بی داد با صدای اسلحه ترکیب شده بود قدم های تندی نزدیک می شد دستگیره در به حرکت در اومد و به کفشای سیاه رنگی که وارد اتاق شد زل زده بودم سرمو بالا اوردم یه مرد با ماسک سیاه بود تو...کی هستی ×بهتره ندونی....با زندگیت خدافظی کن متیو : تنها چیزی که به گوشم خورد صدای بلند تیر اسلحه بود.... رز : چشمامو باز کردم صبح شده صدای کاغذی از پشت پنجره به گوشم می خورد رفتم نزدیک کاغذی لای در پنجره گیر کرده بود برش داشتم یه نامه بود نوشته بود : ( سلام امیدوارم حالت خوب باشه وقتی این نامه رو میخونی ممکنه زنده نباشم می خواستم حرفایی که تو دلم مونده بود و با کسی شریک بشم کی بهتر تو کسی که همیشه بهش اعتماد داشتم من فقط یه پسر بچه بودم که پدر و مادرم ترکم کردن خیلی تنها بودم همه بهم پشت کردن حتی کسایی که دوست داشتم از پشت بهم خنجر زدن اون موقع بود که تصمیم گرفتم هیچکسو دوست نداشته باشم و به هیچکی اعتماد نکنم چندین سال بعد که بزرگتر شدم دختری زندگیمو تغییر داد با اومدنش باعث شد لبخندی که هرگز نزده بودم روی لبم بیاد اون تو بودی رز میدونم هیچوقت منو نمی بخشی من واقعا در حق تو بد کردم انتظارم ندارم ببخشی فقط می خواستم بگم هرگز دیگه جلوی چشمت نیستم لطفا فراموشم کن فراموش کن کسی به اسم متیو توی زندگیت بوده میدونم غیر ممکنه ولی منو ببخش رز متاسفم که دوست داشتم......از طرف متیو ) رز : اشکی از چشمم روی نامه غلتید چرا..چرا گریم گرفت....یعنی متیو..متیو زنده نیست؟
همه خاطراتی که باهاش داشتم مثل یه فیلم توی سرم تکرار شد یاد آدم برفی که با هم ساختیم افتادم اولین و آخرین لبخندی بود که ازش دیده بودم..... اشکام همینطور صورتموخیس کرده بود از پنجره به جنگل نگاه می کردم...ازت متنفر نیستم متیو....بخشیدمت.....
ناظر لطفا لطفا منتشر کن لایک و کامنت فراموش نشه ♥💙
عالی بود🥲💔
تنکس عزیزم💚🎻
بروبچ بعدی بررسیه♥🎻
منتظر پارت بعددددددددددددددد
ممنووون♥🎵
میزارم
EMO نه نرو 💔😔پلیز♥💚
ناراحت نباش💔😔
میسی☺💚
پارت بعدددد
مرسییی💙♥
خیلی درس دارم ولی اگ وقت کنم اوکی💚
گاد نهه یعنی متیو مرد؟
مرسیی💙🌙
آرع☺💔