سلام مجدد دوستان قشنگ(اووووو😐) خب میخوام یه داستان دیگه رو شروع کنم ❤باز شو دیده شود باید پسندیده شود🧡😐😐
_ دینگ دینگ ، دینگ دی... +خفههههه و همزمان با حرفم محکم مشتم و کوبیدم به ساعت تا صداش و ببره . یه نگاه به ساعت انداختم ، اخه سگم ساعت پنج و نیم بلند نمیشه بره بیرون اونوقت من باید برم سر کار +ای خداااااا بلند شدم و رفتم دست بشوری و بعد تخلیه رفتم جلوی اینش +اَ اَ اَ اَ اَ اَ پشمام این چه قیافه ایه من سر صب دارم بدبخت شوهرم ایندم . کل موهام به هم چسبیده بود یا سیخ شده بود ،رنگمم مثل گچ شده بود با چشمای پف کرده قرمز .
سریع شونه رو برداشتم و افتادم به جون موهای پرپشت سیاهم و بعدشم رفتم صورتم و با اب سرد شستم تا سر حال شم از توی کمد کنار تختم یه تاپ سفید با شلوار جین مشکی و کت چرم سیاه برداشتم و کتونی های قشنگ مشکیم که خیلی باحال بودن در اخرم ساعت هوشمند انداختم دستم و اخرین چیزم شال سفید و سادم بود ، هیچ وقت عطر نمیزدم چون توی بوی بنزین و نفت کارخونه فایده نداشت.
چون توی بوی بنزین و نفت کارخونه فایده نداشت. از خونه بیرون زدم و به پل های هوای نگاه کردم که باعث ارتباط کل شهر میشد ، همراه بقیه افراد شهر که همه تو کارخونه های مختلف شهر کار میکردن از ساخت و ساز گرفته مدیریت راه افتادم سمت کارخونه .
توی راه خیلی وقتا کسای که از کنارم رد میشدن با تعجب به شالم نگاه میکردن و من بی توجه به سمت کارخونه راه میرفتم که پیاده ده دقیقه راه بود. _وایسا و کارت ورود رو بده +هی سامان تو که منو میشناسی نیاز به کارت ورود نیستتو رو خدا بزار برم😟
_هوف این اخرین بارت باشه که کارتت رو جا گذاشتی اینبارم اجازه دادم چون میدونم اگه دیر برسی امید میکشتت بعدم دیگه خودتو شبیه خر شرک نکن که اصن با مزه نمیشی بی توجه به حرفش راه افتادم تا برم دخل و همینطور سرم سمتش بود و با دستم براش بوس فرستادم +😘دمت گرم ، سعیم و میکنم از این به بعد جا نذا...... _دنننننگ +اخ سرم خدا لعنت کنه این کارخونه رو اخه ستون اینجا چیکا... با دیدن پسر رییس شرکت که اسمش دامون بود حرف تو دهنم ماسید محکم بازوم و گرفت و کشید و داد زد _حواست کجاست احمق یابو....
اااااا چه باحال بود حتما پارت بعدب شو بزاری💜🙂👍😄
🤍حتما
💜💤
ادامه شو بذار😊
حتما میزارم
😘😘
پسندیده شد=|