سلام حالتون چطوره ؟ این روزا سرم خیلی شلوغه کنکور دی نزدیکه و خیلی فشار رومونه :) ناظر عزیز لطفا منتشر کن 💜
مطب روانپزشک٫٫ @بسیار خب کلارا شیفت چطور پیش رفت _تمام کارایی که گفتید رو انجام دادم اما بازم انگار اون داره کنترل میکنه @اون.؟ اون کیه _ همون پسر هروقت میخوام اسمشو بپرسم بیدار میشم هروقت اراده کنه بیدار میشم دست من نیست با اینکه من به اونجا رفتم @ خب چنتا راهکار هست اونارو انجام بده قبل از هرچیزی اون داستانی که هردفعه نصفه میمونه رو یادداشت کن و قبل از شیفت بعد بخون و ذهنت رو قوی کن _بازم نفهمیدم اما ممنون @میفهمی _خدانگهدار
به آرومی شروع به قدم زدن کنار دریا کرد بازم میتونه دخرکش رو ببینه کلارا باز هم میاد ؟ میتونه داستان رو تموم کنه ؟ از دید کلارا شروع به نوشتن کردم ٫٫مرگ ساحل٫٫ آهههه خدای من اینجوری نمیشه سمت تختش رفت و سعی داشت به دنیای خیالیش برگرده دنیایی که به کلارا اعتماد، آرامش و دوست داشتن رو یاد داد دنیایی که به کلارا ثابت کرد بارون نفرت انگیز نیست بلکه مفهوم زندگی دوبارست... دوست داشتنی نیست ؟ ای کاش لازم نبود بیدار شم اگر راه دیدنه تو اینه حاضرم تا ابد به خواب برم
+اومدی ادامه داستانو بشنوی؟ _اومدم اسمتو بدونم + کلارا میدونی عشق چیه ؟ _اسمت چیه؟ + فرشته ای خندید ، فرشته ای گریست، فرشته ای دوید، فرشته ای پرواز کرد ، فرشته ای خسته شد ، فرشته ای گناه کرد ، فرشته ای تباه شد ، فرشته ای شکست و همه ی اینها اتفاق افتاد ... وقتی فرشته ای عا*شق شد _گفتم اسم +جیمین اسمم جیمینه
_ادامه داستانو نمیگی +پسرک خنده ای کرد باشه حالا که انقدر مشتاقی باشه + پس از اول شروع میکنم ، هرچیز قشنگی از درون مرده تا حالا بهش دقت کردی؟ ساحل عاشق ترین طبیعت هستیه چون غرق شده ساحل به عشق دریا مرده درست همونجا که زیر آب رفت غرق شد ، ساحل توی دریا تموم شده . حالا دریا به عشق ساحل هربار موج هاش رو میفرسته .... اما نمیدونه ، که خیلی وقته خودش باعث مرگش شده یک جایی توی دل دریا یه ماهی آواز میخونه ، انگار اونم شوق ساحل رو داره .. ولی نمیدونه دیگه ساحل از دریا و موجوداتش بیزاره، برای همینه که ماهی ها به شوق مردن به ساحل میان :) _ ساحل میتونست منتظر بمونه + ولی خسته بود
عالی بود
میدونی به خاطرت انرژی گرفتم؟:)
پارت بعد رو به خاطر خودت میزارم👩🏻🦯😔😂
او جدی؟
مرسیی^^
عالی بوددد:]