Part two
از زبانه ملیکا:حداقل احساس میکنم دفتر نقاشی ام من را درک میکند خانم پترسون صدایم کرد :ملی ملی کجایی از پله پایین رفتم تا صدایش را بهتر بشنوم _بله خانم _خانم، خانم کیه ای وای از دهنم در رفت _سرم را به نشانه ی عذرخواهی تکان دادم و گفتم ببخشید مادر _برو و از مغازه اینارو برام بخر و یک لیست را به طرفم دراز کرد _چشم سوار دوچرخه ام شده ام و به طرف مغازه رفتم
بلاخره اینجا یک جزیره بود و من میتونم بادوچرخه برم اینجا تعداد ماشین ها کمتر از 40 تا بود این خیلی جالبه به صاحل و امواج آن نگاه کردم نگران نباش به زودی میام پیشت،میخوام از مامی اجازه بگیرم و به ساحل برم
_ملیسا، ملیسا _بله خانم _ملیسا اومده خونه ی ما کار میکنه زیاد زیاد چون اومده از پرورشگاه _ساکت شین _مامان ملیسا بهمون حرف بد زد _دختره ی... چرا گوش نمیدی _ببخشید کاری داشتید _برو بیرون و این چیز ها و از جزیره بگیر _چی جزیره _چی؟ _یعنی ببخشید چشم _اگه تا شب بر نگردی از شام خبری نیست _بله خانم _ چوبی برداشت و من را هل داد برو _پاهایم زخم شد آنقدر پایم درد میکرد که به زور بلند شدم اما نمیخواستم من حتی دوچرخه ای ندارم و باید تا جزیره برم امیدوارم خیلی طول نکشه اما اگه میخوام غذا بخورم باید بدوم سریع دویدم و همان اول به ذهنم رسید چه قدر مانده
داشتم سریع میدویدم که به پسری خوردم از من بزرگتر به نظر می آمدند دستیار هایش من را گرفتند جیغ زدم ولم کن من را چسباندند به دیوار و دمپایی هایشان را در آوردند و شروع کردند به کتک زدن من، تا اینکه ........
کسی پیام نمیدهههههههه