
سلام اینم پارت5امیوارم خوشتون بیاد
سریع لباس پوشیدم و رفتم پایین صبحانه خوردم و صبحانه آدرین رو آوردم بالا و بعد رفتم و به آدرین گفتم پاشو پاشو زود باش ساعت دوازده ست 🐾باشه باشه بیدار شدم پاشدم 🐞 وقتی آدرین پاشد رفتم پیش آریانا تا صداش کنم که دیدم اون از پشتم اومد گفتم تو بیداری 🌺آره بیدارم راستی برامون یک نامه اومده بیا بخون بعد به من بگو 🐞نامه رو باز کردم و خوندم دیدم توش نوشته سلام دخترای گلم ببخشید تو جشن تولدت 19 سالگیتون نبودیم اما ما اینجا یک شقل پیدا کردیم و دیگه نمیتونیم برگردیم لطفا ناراحت نشید ما جیمین برادرت رو میفرستیم پیشتون تا مراقبتون باشه برید خونه و تمام وسایلای خونه رو بردارین و بیارین خونه ی آقای آگراست و خونه قبلی رو تمیز کنید و بفروشید مراقب خودتون باشید دوستار شما پدر و مادرتون
بعد نامه رو دادم به آریانا و رفتم تو اتاق و نشستم رو تخت و گریه کردم 🐾داشتم آماده میشدم که دیدم مرینت اومد نشست رو تخت و داره گریه میکنه رفتم رو تخت و گفتم چی شده چرا گریه میکنی(اول بریم پیش آریانا وقتی مرینت رفت)
مرینت رفت بعد من نامه رو خوندم و خیلی ناراحت شدم رفتم پایین که دیدم صدای در اومد رفتم در رو باز کردم دیدم جیمین هستش پریدم بقلش و کلی گریه کردم(این♦ جیمین هستش)♦ناراحت نباش آریانا راستی مرینت کجاست🌺برو طبقه بالا سمت راست اتاق اولی همون موقع ناتالی اومد(این☁ناتالی هستش)☁سلام آقای جیمین اتاق شما بالا سمت راست اتاق سومی هستش و اگه بخوای بدونید اتان های بقیه کجاست باید بگم آریانا بالا سمت راست اتاق دومی و مرینت بالا سمت راست اتاق اولی و آدرین پسر آقای آگراست بالا همین اتاق روبرو هستش و خود آقای آگراست همین پایین اتاق بزرگ(دیگه بریم پیش مرینت و آدرین) 🐾مرینت چرا داری گریه میکنی 🐞پدر و مادرم دیگه هرگز از نینورک بر نمیگردم و فقط جیمین میاد
♦رفتم بالا تا به مرینت سلام کنم داشتم در رو باز میکردم که دیدم اون پسره آدرین هم اونجاست
🐾نیازی نیست بیخودی ناراحت باشی ما میتونیم بیشتر با هم باشیم 🐞اشکام رو پاک کردم و گفتم ممنون تو همیشه منو خوشحال میکنی بعد هم رو بغل کردیم و بوسیدیم
بعد دیدن و شنیدن همه جیز به شدت تعجب کردم😲رفتم تو اتاق و وسایلم رو چیدم
🐞داشتیم حرف میزدیم که دیدیم ساعت دوازده و نیم هست زود آماده شدیم و رفتیم لباس فروشی همه اونجا بودن به همه سلام کردیم بعد رفتیم اول لباس آدریم رو انتخاب کردین بعد رفتیم تا لباس منو انتخاب کنیم
🐾داشتیم دنبال یک لباس واسه مرینت میگشتیم که چشمم به یک لباس لباس زیبا افتاد به مرینت گفتم به نظر من اون لباس خیلی بهت میاد🐞نه🐾خواهش میکنم🐞بیا عشقم آدرین رو بردم یک گوشه بهش گفتم اگه من اون نقاب رو بزارم همه میفهمن من لیدی باگم🐾نه بابا مردم نمیفهمن🐞
دویدم دنبال آدرین🐾مرینت دوید دنبالم منم فرار کردم🐞بعد چند ثانیه خندمون گرفت♦وقتی داشتن از خونه میرفتن بیرون دنبالشون کردم وقتی تمام ماجرا رو دیدم خیلی عصبانی شدم😠یک نفس عمیق کشیدم😤با خودم گقتم چطوره مرینت رو بترسونم رفتم تو مغازه رفتم پشت مرینت🐞داشتیم میخندیدیم که دیدم
این پارتم تموم شد پارت بعد رو زود میزارم عکس این پارت عکس لباس مرینت در تولد آدرین بود بای بای 💖💖
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چهار کو؟؟
ببخشید چهار نیست منم نمیدونم چیشد و تازه دیدم و از اونجایی که من تا پارت 7 نوشتم بنابراین بعد پارت 7 منتشر میشه