پارت 8 فصل دوم ناظر پلیز منتشر 💚🌌
اسکورپیوس : چشمامو باز کردم....سرم بد جور درد می کرد یاد رز افتادم سریع از سر تخت بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون.... هوا ابری بود درست مثل حال من💔.............. رز : با شمام جواب منو بدید.... چرا منو گرفتین ها؟....کمک... کمکم کنید خواهش می کنم.... انقد داد و بی داد کردم که در با شدت زیادی باز شد و دختری با موهای مشکی وارد شد دقت کردم اون... اون امیلیه..... چرا منو گرفتین ها؟..... آروم باش.... پوزخندی زد... کاریت ندارم البته فعلا...نبینم سر و صدا کنی.....رز : من.. منو چرا گرفتین... با تو ام....امیلی.........:| امیلی؟ من امیلی نیستم من...دلفیم... دلفی ریدل... رز : ریدل؟ چطور ممکنه... دلفی : من انتقام پدر و مادرمو از همتون می گیرم مخصوصا اون پاتر.... بزرگترین دشمن من....رز : ببین من.. من نمی فهمم تو چی میگی فقط اینو می دونم که تو یه دیوونه ای....یه دیوونه می فهمی... دلفی : معلوم میشه کی دیوونس فعلا نمی فهمی چی میگم ولی کم کم می فهمی.....رفت و درو پشت سرش محکم بست....بغض گلومو فشار میداد.... اشکی از روی گونم سر خورد... مگه من... چکار کردم تقصیر من چیه.... ولی ریدل چقدر آشناس........... آلبوس : اسکور بیا یه چیزی بخور... اسکورپیوس : به نظرت الان تو حالیم که بتونم چیزی بخورم؟ها؟ آلبوس : اسکور نمی دونم کِی.. کجا ... چه موقع ولی اینو بدون رز بر می گرده.... اسکورپیوس : حالم بده... حس میکنم... حس میکنم همش تقصیر منه... همه چیز جیمز : معلومه تقصیر توعه اگه نمی گفتی بیاد جنگل.... اگه باهاش قرار نمیزاشتی... الان هیچکدوم از این اتفاقا نمیوفتاد اسکورپیوس : چشمام پر از اشک بود.... حرفی واسه گفتن نداشتم.... جیمز : همینه دیگه همه مالفوی ها همینطورن....آلبوس : جیمز بس کن.....اسکور بیا بریم.... اسکورپیوس : دست از سرم بردار می خوام تنها باشم...... رفتم طرف جنگل...هر کجا قدم می زدم هیچ سر نخی نبود.... واقعا نا امید شدم اگه پیدا نشه چی... رز
هرماینی : حالم واقعا خیلی بد بود... آرامیس گفته بود برم خونشون..... سلام آرامیس..... آرامیس : سلام عزیزم واقعا متاسفم بابت اتفاقی که واسه رز افتاده بیا داخل دراکو : سلام هرماینی خوبی ؟ هرماینی : چطوری خوب باشم دراکو : امیدتو از دست نده رز پیدا میشه مطمئنم.... آرامیس : راست میگه رز قویه درست مثل خودت..... اسکورپیوس : واقعا بد جور داغون بودم رسیدم کنار یه درخت تنها جایی بود که باهاش اومده بودم....برگشتم هاگوارتز چون جای دیگه ای نداشتم....آلبوس : صبر کن اسکور وایسا.... اسکورپیوس : به من نگو اسکور خوشم نمیاد....آلبوس : چ..چی ....... همین که گفتم دیگه منو به این اسم صدا نکن......جیمز : داشتم تو جنگل قدم می زدم جایی که هر روز میومدیم و کلی با هم حرف می زدیم حالا تنها چیزی که مونده خاطراته... اسکورپیوس : آخه چرا باید رز بره.... رز کجایی..... ( چند ماه بعد ) اسکورپیوس : خیلی وقت بود خبری ازش نبود همه می گفتن رز.... مرده... ولی من هرگز نمی تونم اینو باور کنم..... اون نمی تونه هیچ جا بره بدون من نباید بره...... هرماینی : امروزم مثل همیشه رفتم خونه آرامیس ...... هرماینی : سلام... آرامیس : هرماینی راستش. .. یه نامه داری.... هرماینی : بده ببینم.... با چیزی که نوشته بود....حس کردم قلبم برای یه لحظه وایساد..... نه... این واقعی نیست نه.... نه امکان نداره.... رز ...می دونم الکیه می دونم.... دراکو : متاسفم ولی از هاگوارتز اومده .... هرماینی : نه... رز من زندس.... من می دونم .....
هرماینی : من...من می خوام برم... آرامیس : صبر کن...آروم باش... هرماینی : چ..چطور آروم باشم...(با داد ) هیچ میدونی چی شده...جای من بودی آروم میشدی؟ جای من بودی چکار می کردی؟ها.... ولم کن می خوام برم........اسکورپیوس : نه این یه دروغه..... چطور انتظار دارین باور کنم اون..اون زندس..... رز زندس.... اون فقط..فقط گم شده جیمز : (با داد ) فکر کردی گفتنش واسه من آسونه؟....ها ؟ آلبوس : بچه ها آروم باشید.... اسکورپیوس : ساکت شو چطور آروم باشم... ها دِ بگو قرار نبود بره... قرار نبود دیگه نبینمش.... رز .... هرماینی : رز... رز کجاس... دخترم کجاس........... مک گنگال : هرماینی آروم باش هرماینی : بسه دیگه چرا همه می گید آروم باش دارم دیوونه میشم بعد شما میگید آروم باش....... رون: رفتم خونه هرماینی نبود... حتما رفته پیش آرامیس.... رفتم خونشون... آرامیس : سلام رون.... رون : هرماینی اینجاس؟ آرامیس : هرماینی...ن..نه رون : چیزی شده؟ آرامیس : رز...چطور بگم....رز همه میگن رز...مرده متاسفم...رون : چ..چی داری میگی یعنی چی...رز... نه می دونم این یه شوخیه باز؟ رز پیدا شده؟نه؟....مگه نه جوابمو بده... بگو این یه دروغه خواهش میکنم.....آرامیس ....خواهش میکنم دراکو : رون واقعا نمیدونم...چی بگم...فقط متاسفم.... رون : تاسف شما به چه درد من می خوره ها؟......سوار ماشین شدم و با بیشترین سرعتی که داشت می رفتم..... چند بار نزدیک بود تصادف کنم.... اشکام دیدمو تار کرده بود.... هر جوری که شد رسیدم..... رز... کجایی .... رز... هرماینی : رون..اومدی اینا...همشون دیوونه شدن همه میگن... رز... مرده میدونم دروغه.... میدونم اسکورپیوس : معلومه... دروغه.... هیچکدوم نمیتونیم باور کنم.... کل دنیا هم باور کنن... من ...من یکی باور نمی کنم....
با قدم های آروم به سمت حیاط رفتم بارون بود...... رز... نمی دونم...نمی دونم بازم می بینمت یا نه....هرچند من...می دونم تو زنده ای.... میدونم همین دور و بری... خواهش میکنم برگرد💔....
ناظر لطفا لطفا منتشر کن لایک و کامنت فراموش نشه 🌌💚
پارت بعدییییی
بررسیه...مرسی 💚
پارت بعددددددیییییییییی
خیلی قشنگ بود💗💕❤
مرسییییی💖🌌🎵
پارتتتتتت بعددددددددددددددد
ممنوون💙🌌
شاید بزارم...
پاااارت
مرسیی🌌🎵💖