خب خب ببخشید دیر شد 🙂💜
تا اونجایی بودیم که آ/ت نامه گذاشت و اعضا خوندن بریم شروع کنیم 💫
آ/ت کار هاش تمام شد و واسه اعصا کادو گرفته بود رفت خونه در زد کوک باز کرد کوک:سلام اینها چیه ن؟ آ/ت:سلام کادو کوک:واسه کی آ/ت:برای تو و اعضا
رفتن داخل آ/ت کادو های اعضا رو داد اعضا باز کردن همگی باهم گفتن مرسی خیلی خوشگلن آ/ت:کوک این واسه تو کوک:میسی😍خیلی خوشگله ممونم 😚 اعضا:خدا اینها چقدر رمانتیکن 🤤 کوک:خفه شین🤣 جین:بسه دیگه بیان نهار بخورید
نهارو خوردن تمام جین و آ/ت شستن و حرف زدن جین:آ/ت؟؟؟ آ/ت:بله جین:تو جیمین رو دوست داری یا کوک؟؟؟؟ آ/ت:معلومه کوک این چندسالی که آرمی بودم کوک بایسم بود (این سوال رو که جین پرسید جیمین شنید 🙁💔)
جیمین آ/ت رو صدا کرد برد تو یه اتاق جیمین:آ/ت میدونم منو دوست نداری میدونم کوک رو دوست داری میخوام کاری کنم دوست پسرت باشه آ/ت:جیمین خیلی مهربونی مرسی و نمیخوام زوری باشه جیمین:نه کوک خودش دوستش داره منم کمکش میکنم جرعت پیدا کنه بیاد بهت بگه ولی یه شرطی باهات دارم آ/ت:چه شرطی؟؟؟ جیمین:اگه قلبت رو شکست بهت خیانت کرد باید ماله من شی !!!! آ/ت:باشه🙂💜 جیمین آ/ت رو بغل کرد گفت خب من برم شاهزاده رو آماده کنم🤣💔 آ/ت: باشه برو🤣💔
جیمین رفت با کوک حرف بزنه و همه چیز رو گفت جیمین:اگه قلبش رو بشکونی آ/ت رو مال خودم میکنم کوک: باشه🙂🙁 جیمین کوک رو آماده کرد(برای درخواست دادن اینکه آ/ت دوست دختر کوک شه🤣💔)
خب بقیه واسه پارت بعد ☺💜
بای بای دیگه بوس بهتون😚💜
عالی 👌🏾👌🏾
واييييييييييييييي
خيلي كمه از من به تو نصيحت بيشتر بزار تا كامنت و لايك بيشتر بخوره
و عاليييييييييي بود داستانت
پارت 5 پللليززززززززززززززز
مرسی عزیزم❤
من بیشتر بود ولی تساوی ردش کرد
و مجبور شدم کم تر کنم 🙂