یه تک پارتی غمگین 💔 ناظر پلیز منتشر
هرگز فکرش را هم نمیکردم که چنین اتفاقی برایم رخ دهد فکر میکردم ما تا ابد کنار هم میمانیم باورم نمی شود او به من قول داده بود که کنارم بماند اشک هایم را پاک کردم و به نقشه غارتگری که روی میز بود چشم دوختم تمام خاطراتم با فرد از سرم رد می شد روز هایی که با این نقشه بقیه را اذیت میکردیم وقت هایی که با ابزار شوخی دوستان را سر کار می گذاشتیم لبخند تلخی زدم ...
دست های بی جانش را گرفتم دستانی که همیشه گرمای صمیمیت را در خود غرق میکردند اکنون سرد و یخ زده بودند 💔دستی به موهای نارنجی و خوشرنگش کشیدم و زیر لب گفتم : دوباره بخند فرد... به سمت اتاقم رفتم اتاقی که همیشه شلوغ و رنگارنگ بود حالا به اتاق خلوتی که هیچ نوری نداشت تبدیل شده بود پرده های سبزی که کشیده بودند و هرگز کنار نمی رفتند ....
ای کاش می توانستم زمان را به عقب برگردانم ولی حیف زمان برگردان نابود شده و هیچ اثری از او نیست ... ذره ای پرده را کنار زدم شبی پر از ستاره های درخشان که هرکدام داستان خودشان را داشتند یاد چند شب پیش افتادم که هردویمان در سکوت به ستاره هایی که در حال چشمک زدن بودند نگاه میکردیم و غرق آنها بودیم......
حس کردم ستاره ای به صورت شهاب سنگی تند و سریع گذشت زیر لب گفتم : خداحافظ فرد ویزلی از طرف برادری که بدون تو حسی در وجودش ندارد 💔
چطور بود ؟ لایک و کامنت پلیز ناظر لطفا لطفا بمنتشر 🌙💛
.......
بکمیـدم`
اگهمایـلیبهتـستآخـرمسربزن،ممنـونت.