بله🗿😀
انتقام شیرین🔮پارت یازده🔫 چاقوم رو بردم سمت لایلا..... لایلا جیغ بلندی زد و ناپدید شد! (از زبان کت نوار) لایلا دوباره ظاهر شد اما از قلبش همینجوری داشت خون میومد!! داد زدم: لیدییییی تو برنده شدیییی.... (از زبان مرینت) صدای کت اومد اون گفت من برنده شدم....واقعا!!؟؟ من دوم اومد و گفت: وقتشه که برگردی.... نور سفیدی اومد و من رو داخلش برد!!!
وقتی ظاهر شدم کت رو دیدم که داشت با خوشحالی بهم نگاه میکرد....... یهو دونفر منو از پشت گرفتن و لایلا همینجوری که داشت از قلبش خون میومد یه چاقو از دستش دراورد و زد تو دل کت نوار و همون لحظه با خنده شیطانی افتاد روی زمین و ناپدید شد!!!! اون چند نفری که من و کت رو گرفته بودن هم ناپدید شدن....
با سرعت پریدم تو بغل کت.... اشکام از چشام میریخت، سعی میکردم جلوی خون ریزی شکمش رو بگیرم اما نمیشد..... کت: عیب نداره اما من....هرجا که باشم........دوست..... دارم} (مرینتتتتتتت بیدار شوووووووو)
خب خب هر داستانی یه پایانی داره این داستان هم تموم شد منتاها با پایان باز😀 اگه آخرش رو خونده باشین متوجه میشین که الان کل داستان چیشد😂🙂 واسه داستان بعد موضوع بدید دوزتان💕✊
عه حدسم یکجورایی درست بید 😃پارت بعددددد
خاهرم تموم شد😐😂
تا اسلاید آخر برو😀
اوکیع
حالا بوگو قشنگ بود یا نه😀🗿
اره بید 😃💖
خداروشکر🙂👍