ببخشید زیاد نمیام چون درس و مشقا نمیزاره و اینکه مریض هم شدم
صدای گریه *هانی:انگار راستی راستی دراکو داره بدنیا میاد لوسیوس به سرعخ داخل اتاقی که از اون صدای گریه میومد میره و بعد یه خانم میاو بیرون هانی:واستا ببینم این خانم پامفری نیست 😐😑😐عجب ینی قبلا تو هاگوارتز کار نمیکرده پاپی سرعیا یک لگن میاره و با یک طلسم گرمش میکنه هانی هم کمکم گرمش میشه
همه جا میچرخه و هانی داخل یک جای دیگخ از همون خونه میشه دوباره صدای لوسیوس میاد :دراکو من و مادرت داریم میریم سفر پیش پرستارت بمون و خونه رو کثیف نکن وگرنه دراکو"باداد":خودم میدونم سفرتون خوش لوسیوس:پسره ی گستاخ نارسیسا :عزیزم اون پسرمونه ها یکم اروم تر باشه ؟ 😇این بار هانی سردش میشه و دوباره همه جا میچرخه
ولی اینبار جلوی در ضاهر میشه تق تق تق صدای لوسیوس میاد /دوباره😐/:در رو باز کن جن بی مصرف هانی توی دلش:من بی مصرف نیستم و در رو باز میکنه دراکو با ردای هاگوارتز میاد توی خونه نارسیسا :اوه پسر عزیزم توی اسلیترین افتادی ؟ درست مثل پدرت درسته ؟عزیزم لوسیوس:دراکو بگو ببینم تونستی با هری پاتر دوست بشی ؟ هان ؟بگو ببینم این میتونه مارو نجات بده هری پاتر براش خیلی ارزش داره دراکو:من....لوسیوس:میدونی اون پاتر خیلی بهمون کمک میکنه پیش ارباب بزرگ میشیم و اون دیگه مارو اذیت نمیکنه ولی دراکو از پله ها بالا میره و میره داخل اتاقش
همه جا سرد میشه و صدای داد های لوسیوس و دراکو میاد دراکو:چرا خونه ی ما ؟لوسیوس :خونه ی ما بزرگه و برای همشون داره و با عصاش مهکم دراکو رو /شاید ناظر رد کنه پس فقط بدونید شکم دراکو به رنگ بادمجون تبدیل میشه /دوباره هانی گرمش میشه ...
ادامه دارد
ادامه دارد
اولینلایکتمواولینکام...
هایبیبی
تستاخرمقسمتاخرش👣
چالشداره
خوشحالمیشمشرکتکنیتوش🙂☕♨️
هوم ؟ ولی بنزر نمیاد دیگه تست نزاری
پشمامممممم تو بودی پسسسسس میگم اشنا میزنه