انیو خوشحال میشم اگ با ناظری ک الان داره این تست رو میخونه اشنا بشم 😊و ازش خواهش میکنم ک منتشرش کنه🥺
ویو مینجی: هوسوک تماس رو رو من قطع کرد منم خیلی نگران شدم +آه لعنتی مجبورم برگردم. از هواپیما پیاده شدم و یه تاکسی گرفتم و سوار شدم همینجور ک با تاکسی ب سمت بیمارستان گانگدونگ میرفتم اروم اشک میریختم رسیدم ب بیمارستان و ب سمت پذیرش رفتم +سلام ببخشید یه پسری ب اسم مین یونگی اینجا نیاوردن؟ مسئول پذیرش: بله اتاق 77 هستن +ممنون. به سمت اتاق 77رفتم جلوی درش وایسادم نفس عمیقی کشیدمو رفتم تو هوسوک داشت گریه میکرد و وقتی متوجه من شد گریش رو متوقف کرد و اومد سمت من و با نفرت بهم نگاه میکرد ~فک میکنی الان خیلی کار خوبی کردی ک داشتی میرفتی امریکا 😒+خب این ب صلاح یونگی بود ~به صلاح یونگی؟ یا صلاح خودت؟... اینکه الان یونگی اینجاست تقصیر توعه پس خودتم درستش کن فهمیدی؟. بغض کردمو چشام پر اشک شد +اره فهمیدم ~خوبه من میرم پیش پسرا تو باید اینجا پیش یونگی بمونی.
ویو یونگی: بهوش اومدم و شنیدم مینجی و هوسوک دارن دعوا میکنن تصمیم گرفتم خودمو ب بیهوشی بزنم تا بشنوم چی میگن هوسوک رفت و مینجی هم اومد کنارم لبه تخت نشست +منو ببخش یونگی من نباید تنهات میزاشتم ببخشید... باورم نمیشه عاشق شدم!... البته طبیعیه چون تو مثل یه گربه کیوت و جذابی، خنده های لثه ایت هم شیرین و ارامبخشه وقتی تو کنارمی حس میکنم کل دنیا داره ب خواسته من عمل میکنه و هیچ چیز نمیتونم منو شکست بده من خیلی خیلی دوست دارم یونگی اما از گفتنش خیلی میترسم. با چیزایی ک شنیدم شاخ دراوردم
با خودم گفتم ☆پارک مینجی، این تویی واقعا؟... این مینجی ک کنار من نشسته انقدر احساساتی و ملوس بودو من خبر نداشتم!؟... عاشق من بود و فقط برای اینکه مال خودم کنمش باید بهش اعتراف میکردم!... اوه خدا من چقدر احمقم ک اینو نفهمیدم. کم کم چشمام رو باز کردم مینجی اروم داشت گریه میکرد برای اینکه متوجه بیدار شدنم بشه چند تا سرفه کردم
ویو مینجی: یونگی بیدار شده بود خیلی خوشحال بودمو محکم بغلش کردم+ببخشید ک تنهات گذاشتمو بدون خدافظی رفتم ☆اشکال نداره مهم اینه ک الان اینجایی... مینجی +بله ☆یه خواهشی ازت دارم +جانم بگو تو جون بخواه ☆جون ک ن اما قول بده پیشم بمونی +باشه قبول تو هم قول بده دیگ منو نگران نکنی ☆باشه. از بغل هم اومدیم بیرون ☆راستی تسلیت میگم بابت مادرت +ممنون🙂
عالی بود ،
میشه به داستان منم سر بزنید ؟
تورو خداااا پارت بعدو بزار تا خودمو جر ندادم
اولین بار بود که دیدم یه داستان رفته تو پرطرفدارترینها
واو فایتینگ!🐦🌸🍓🎼
وای عالی بوددد
پارت بهدی
پارت بعدی تا با شمشیر دچیتا از وسط به دو نیمه نامساوی تقسیمت نکردممممم
عر عر عررررررررر
هق هق هقققققق
تازه رمانتو خوندم واقعا عررررررر زدنی بوددد🥲💔
چرا انقد خوب لعنتیییییی🥺💔
چرا باید انقد خوب بنویسیییییی🥺💔
عالی بود
وای وای وای دستت درد نکنه گلبم انفجار اکلیل شد مرسی پارت بعدی رو دادییییییییی🪦🪦🪦🪦🪦🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍