فالو:بک
شوگا سریع منو گرفت.s:جیمین اصلا حالت خوب نیستا!نشوندم رو نیمکت._یونگی یه سوال؟s:جونم؟_چرا اون انگشترو دادی وقتی میخواد برگردونه؟s:تو با این حالت به فکر اینی!؟_بگو دیگه.یونگی از تو کولش یه صندوق فلزی کوچیک در اورد.اثر انگشتشو زد.رمزشو وارد کرد.جعبه باز شد.توش پر از تیکه های کوچیک کاغذ رنگی بودیه دستمال گلوله شده از توش بیرون اورد.چسبای دور دستمالو باز کرد.یهو یه چیزی درخشید.s:اون انگشتر واقعی نبود.این واقعیه.در واقع پدربزرگم بلده چجوری یه همچین چیزایی درس کنه که آدم دچار اشتباه بشه.این انگشتر فقط باید دست خانواده ی مین باشه.این انگشتر نه تنها الماس کوب شده،بلکه
دارای یه پوشن (نویسنده:بنده عادت کردن از بس انگلیسی گفتم معجونو که یادم بمونه دیگه عادت کردم عذر خواهی بنده را به بزرگیتان بپذیرید😔)خاص هست._چجوریه؟یونگی صداشو آروم کرد.s:اگه باز بشه،داخلش چند قطره پوشن ریخته که میتونه عشقو به نفرت تبدیل کنه!تنها راه باز کردنش اینه که زیر نور قرص ماه،۶۰ ثانیه توی یه ظرف آب ولرم بزاریو بعد درش بیاریو یه جمله ای بگی که متاسفانه نمیتونم بهت بگم._حالا اون چرا اینو میخواد؟s:در واقع اون وقتی مادر بزرگم سلطنتش تموم شد،خیلی از مادربزرگم اون زمان خوشش اومد.اون موقع جوون بود(نویسنده:یه وقت ژوئن نخونی بچه!)بود.اما عشقی(نویسنده:ناظر جان تست عشششششششششق) که مادربزرگم نسبت به پدربزرگم داشت،مانع باهم بودن اون دوتا شد._اثرش چجوری از بین میره؟s:اینکه قبل از طلوع آفتاب،
ثابت کنی که واقعا عاشقشی که تو این تایم به این کمی قطعا غیر ممکنه ولی اونوقت باید تا قرص ماه بعدی صبر کنی.اینم بدون که همه ی اینها توسط یه جادوگر درس که اونم متاسفانه نمیتونم بهت بگم کیه._:صب کن.ا.ت که انگشترو برد.اگه بلایی سرش بیاد چی؟s:تو نگران نباس من فکر اونجاشم کردم!😉یونگی وسایلشو جمع کرد و بلند شد.s:بیا بریم.بقیه خیلی وقته رفتن خونه(نکته:شوگا و جیمین همساین)به آرومی پاشدم.دست یونگیو گرفتم که یهو دوباره زمین نخورم.رفتیم خونه.(تو راه)s:راستی،وقتی ته ته رفت پایین بهت چی گفت؟_:امم....خب.........(فلش بک)از زبان نویسنده:ته سریع از رو دسته ی پله ها سر خوردو پایین رفت.دویید سمت جیمین.T:جیمین!جیمین حالت خوبه!؟😧_ته...........چرا.....چرا من نمیتونم تو کلاس چشم از ا.ت بر دارم؟چرا قلبم اینقد تند میزنه؟💓
چرا هی کف دستم عرق میکنه؟ته خندید._:خنده داشت؟😡🤨T:جیمین......جیمین تو ع*ا*ش*ق شدی!اونم در نگاه اول!ولی نمیفهمم چرا توی ۱۶ ساله از یه دختر ۱۴ ساله خوشت اومده؟(نویسنده:لابد ا.ت سفید برفیه دیگه!😂)_ته چی داری میگی؟میخواست بیاد سمت ته اما تعادلشو از دست دادو سر خورد.ته سریع گرفتش.T:جیمین بیا بریم تو کلاس بعدا حرف میزنیم راجبش.(جیمین با صدای ضعیف)_:ته حالم خوب نیست!😩T:عادیه جیمین.ع*ش*ق واقعی همینه!(پایان فلش بک)s:صب کن!یعنی تو ع*ا*ش*ق ا.ت شدی!؟😳_:اینطور بنظر میاد😔(رسیدن به خونه.حالا برگردیم پیش ا.ت)
از زبان ا.ت:واقعا که!پرت میکنی؟چطور جرعت کرد!؟(نویسنده:از اگوست دی اعظم،سلطان👑 رپ،خواب🛌و نالنگی🍊هیچی بعید نیست!)ولش بابا!برم داشمو بیارم باز غرغر میکنه چرا دیر کردی.(رسید به باشگاه)د:ا.ت نگا کن چه حرکت باحالی امروز یادگرفتم!+:بریم خونه بعد جلو در باشگاه آبروی منو نبر!دستمو بگیر.توراه داشتم فک میکردم که من این پسره یونگی چرا اینقد برام آشناس؟قبلا کجا دیدمش؟بزار برم خونه از بابام بپرسم.(رسیدن به خونه)د:حالا نگاه کن ا.ت!هی یا!🥋+:آها جالب بود.بابا میگم.....عه....بابا؟بابا کجایی؟یهو یه نفر دستاشو گزاشت رو چشم./:اگه گفتی من کیم؟😉+:باز تو پیدا شد!؟وایسا کارت دارم وایسا ببینم!اگه افتخار آشنایی باهاشو ندارین باید بگم ایشون کسی نیست جز........
لایک یادت بره منم پارت بعد یادم میره!
چرا پارت جدید نمیزاری؟🥺😟
بخدا میخوام بزارم یا نت ضعیفه یا دارم امتحان میخونم اگه بتونم این چن روزی میزارم
گزاشتم تو بررسیه
بعدییییییی
چشم عزیز💖
عالی
تنکیو❤
عالیییییی بوددددددد💜🖤💜🖤💜🖤
پارت بعدددددد3>
میسی اجووووو🖤💜🖤💜🖤💜
چشم عشقم😊❤❤
اخ جون بلاخره اومد.
اولین کامنت 😇
بعله مرسی که همش حمایتم میکنی کیوتم🙃❤❤
تنکز😊💮🌸
خواهش
ولی این همه صبر کردم برا پارت چهار باید باز صبر کنم برا پارت شش؟؟
امممم ببین عزیزم من خودم از خدامه زودتر بزارم کلشو تموم شه بره ولی امتحانا شروع شده مشکل اینجاس گلم ببخشید😔💔
درکت میکنم
خودم ده تا امتحان امروز دادم
ده تا دیگه فردا دارم😔🤒
اخی😔
🤒🥺