بابت کم گذاشتن عذر میخوام هم درس داشتم نتونستم بزارم هم میخواستم جای خوبی قطع کنم🙏🏻🖤🐍
شروع از اسلاید بعد👈🏻
اتاق بیرون اومدم.از دست دراکو خیلی عصبانی بودم!البته میشه گفت بیشتر ناراحت بودم!خیلی سوال دارم!اول اینکه چرا منوkiss کرد؟اگه منو میخواست پس چرا باهام کات کرد؟اون تصاویری که به ذهنم اومده بودن چه چیزی بودن؟اون مردی که تو خاطره ها بود کی بود؟و چرا انقدر برام آشنا بود؟!و چرا همه اون خاطره ها درست تا قبل از نه سالگیم بودن؟و چرا فقط در نه سالگیم قطع شد؟(بسه دیگ چقد سوال میکنی😐😁😆🖤) همینطور داشتم فکر میکردم و راه میرفتم که با سر رفتم تو یکی!(دیگه نمیدونستم چجوری توصیفش کنم🥲😅😂)به بالا نگاه کردم،هری بود….
عقب رفتم و گفتم«اوه هری!ببخشید ندیدمت!» هری با ناراحتی که کاملا در صداش موج میزد گفت«بهkiss دراکو داشتی فکر میکردی؟!» گفتم«نمیدونم واسه چی منوkiss کرد،ولی تو چرا ناراحتی؟!»انگار که نمیتونست جلوی خودش رو بگیره گفت«برای اینکه…برای اینکه من…دوست دارم!»چشمام گرد شد!با حیرت گفتم«چ..چی…؟!»یهو در کوپه ای باز شد و رون از داخلش بیرون اومد که باعث شد نتونه جوابمو بده.با تعجب به ما نگاه کرد و گفت«آلیس!حالت خوبه؟هری گفت که بهوش اومدی.»گفتم«آره خوبم فقط..فقط چشمام سیاهی رفت و افتادم!»نمیدونستم چرا بهش دروغ گفتم.فقط حس میکردم آن مردی که توی رویاهام بود آدم بدی بود!بخاطر همین دلم نمیخواست فعلا با کسی راجب این موضوع حرف بزنم!
به هاگوارتز رسیدیم.امسال بخاطر اینکه ولدمورت ظهور کرده بود،جلوی در همه رو هم وسایل و هم خودشون رو بررسی میکردن. بعد چک به سمت سالن اسلیترین ها رفتم.وارد شدم و به سمت خوابگاهم رفتم امسال قرار بود خوابگاهم رو عوض کنن.نمیدونستم قراره با کی بیفتم اما نمیدونم چرا یه حس عجیبی داشتم که این هم اتاقی برام آشناست! رسیدم.وایسادم و یه نفس عمیق کشیدم.در رو باز کردم و با چیزی که دیدم شوکه شدم! کسی که امسال هم اتاقی من بود…دراکو بود!…
کسی که امسال هم اتاقی من بود…دراکو بود!…
به به جمع خوبان جمعههه
فقط منم حس میکنم قراره یه دعوای وحشتناک رخ بده
عالیییی))
مرسی🖤⭐️
بینظیر...ت ک...اصنوااااو
خیلی ممنون🤍💫
تستت لایک شد
𖠌بک میدم𖠌
𖠌بک میدم𖠌
𖠌بک میدم𖠌
𖠌بک میدم𖠌
𖠌بک میدم𖠌