
ناظر پارت اوله دلت میاد ردیاشخصی بشه؟

اززبان آریل: #آریلللللللل.》 +جانم؟》 روبی اومدتوصورتم وگفت:شنیدی؟》 نشوندمش روتخت وپرسیدم:چی رو؟》 # شاهزاده پیتر برگشته.》 برگشتم سمت آینه و به شانه زدن موهام ادامه دادم وگفتم:خودم میدونستم.الانم دارم میرم دیدنش.کمکم میکنی لباس بپوشم؟》 [درراهروهای قصر] # خیلی آرومی...》 +اون برادرمه روبی.من وظیفه دارم به عنوان فرزند ارشدامپراطور وخواهربزرگترش به استقبالش برم.》 #استقبالشون شاهزاده خانم.》 به لحظه ایستادم...استقبالشون؟حتما آنجلناهم باهاش اومده،اَه!چه حرفهایی میزنی دختر مادرشه میخواستی نیاد؟ #آریل؟》 به راهم ادامه دادم و...بایه صحنه ای روبروشدم...پدرم دستش رودوربازوی آنجلنا حلقه کرده بودو...اونا زن...روی جایگاه امپراطریس نشسته بود... سعی کردم لبخندبزنم واردشدم. +از دیدنتون خرسندم بانوآنجلنا و پرنس پیتر.》 آنجلنا بالحن مهربانی گفت:پرنسس آریل! خیلی وقت بود ندیده بودمتون.》 ازتخت اومدپایین ومنودرآغوش گرفت وگفت:دخترقشنگم.》 دخترقشنگم؟بعدمادرم هیچ کس بهم نگفته بود دخترم...حتی پدرم.(عکس روبی )
اززبان روبی:آریل چطوری اینقدر خونسرده...وچجوری میشه یه آدم اینقدر دورو باشه؟ مادرم همیشه میگفت آنجلنا امپراطور روگول زده و توانسته امپراطریس بشه. درموردپرنس پیتر خیلی چیزها مشخص نیست فقط میدونم وقتی 11 ساله ش بود شد پرنس وچون باامپراطور نسبت خونی نداشت ولیعهد نشد واسه همین الان آنجلنا داره خودشومیکشه که پسر به دنیا بیاره وبشه ملکه مادر بعدی. امامن امیدوارم بانوآریل به حق واقعی شون برسن واولین ملکه مستقل بشن!
اززبان آریل:رفتم پیش پیتر.یه گوشه نشسته بودو کتاب میخوند.ازوقتی اومد به با هیچ کس کاری نداشت انگارکه ازاینجاخوشش نمیاد. سعی کردم به حرف های ع.ا.ش.ق.ا.ن.ه پدرم وآنجلنا گوش نکنم اما کلماتشون مستقیم گوش من رو هدف گرفته بود:آنجلنا واقعاً که فرشته ای مثل اسم زیبات...سرورم من بدون شمانمیتونم زندگی کنم!...تو بهترین زن درعالم هستی.... حرف هاشون تمومی نداشت.انگار نه انگار همین حرف هارو چندسال پیش به مادر میزد... پیش پیتر نشستم وگفتم:سلام پرنس.》 کتابش رو بست وگفت:سلام شاهزاده آریل.》 +بریم باغ گل؟》 ÷باغ؟!》 +آنها باغ؛ما اجازه ورود داریم.》 حین قدم زدن گفتم:انگار از قصرماخوشتون نمیاد.》 ÷راستش...》 +فضاش غمگین وپرازدروغه؟》 ÷بله...》 +من کل عمرم اینجازندگی کردم بهش عادت دارم،به هوای خفه ش،به آدمای دوچهره،به مه خاکستری غم که احاطه ش کرده،به خیانت هایی که درش صورت میگیره به همه چی فقط به...》 ÷به نبود یکی عادت نکردید....ببخشید! اصلاقصدجسارت نداشتم!》 +مشکلی نیست...درست میگی. فکرکنم مجبوری منوبه عنوان خواهر تحمل کنی.》 ÷آره یعنی چیزه نه.....شمابایدمنو تحمل کنید.》 +پسر خیلی خوبی هستی پیتر!... ایشون دوست من روبی سالازارهستن دختر بارون سالازار.》 ÷سلام.منم پیتر کوپنهایمر... یعنی پیتر استیلتون هستم!دیگه بایدبرم.》 و دوان دوان ازباغ خارج شد.

+روبی.》 #بله؟》 +درمورد خاندان کوپنهایمر تحقیق کن.》 # چشم. جادوگر اعظم گفتن به دیدنشون برید.》 رفتم به برج طالع بینی.300تاپله! # من موندم این پیرمردا چطوری میان بالا.》 درزدم،پیتر دورو باز کرد. + پیتر چه سرعتی داری!》 پیتر شاگرد جادوگراعظمه.چون نمیتونه ولیعهد بشه تصمیم گرفتن جادوگر دربار برای نسل بعدی باشه. ₩آو!پرنسس بیایدداخل.》 صدای سیسیل ساحرپیر دربار بود که با غل غل پاتیل معجون آمیخته شده بود. وارد دخمه شدم،همون بوی خاص همیشگی که هیچ جای دنیا جز آزمایشگاه سیسیل جادوگر پیدا نمیشد. ₩ازوقتی شنیدم قراره بانوی اول دربار بشید فکرش رومیکردم بهم نامه بدید.》 کتاب معجون سازی به سبک سالیوان (سرزمین مادری آریل) رو ازکتابخونه برداشتمو گفتم:بله استاد،اگر ا.ز.د.و.ا.ج کنم وبشم دوشس مارتینِز دیگه نمیتونم بیام اینجا.》(عکس پیتر )
استاد دو پای قورباغه در پاتیل بزرگ درحال جوشش انداخت وگفت:بانوی من خودتونو ناراحت نکنید من به دیدنتون میام.》 کتاب رو سرجاش گذاشتمو گفتم:استاد...》 ₩پیتر،میشه بری برای ما چای ونخودسیاه بیاری؟》 ÷چشم.》واز دخمه خارج شد.روبی هم متوجه قضیه شدوبیرون رفت. +استاد،راستش میخواستم چندتاسوال بپرسم.》 استاد چندبار پاتیل را هم زدوگفت: بفرمایید.》 درحالی که دوراتاق مانور میدادم گفتم: اگر...امپراطور نتونه پسردار بشه،چی میشه؟》 + اینقدر همسراختیار میکنند تابشه.اگر خدایی نکرده ازدنیابرن برادر یابرادرزاده شون حکمران میشه؛شایدم دخترشون... البته وزرا نمیذارن یه زن بهشون دستور بده.》 +شماچی؟》 ₩اگرفرمانروای عاقل ودرستکاری باشه براش کارمیکنم .》 +یه مشورت،به نظرتون منو دوک جیمز مارتینز بهم میخوریم؟》 ₩من طالع بینی هاموکردم،بستگی به انتخاب های خودتون داره.》 +امپراطور حالشون اصلا خوب نیست.》 ₩بله،من بهشون گفتم شایدتاسه ساله دیگه پیشمون باشن.واقعامتاسفم پرنسس.》 +آه...من عمویاپسرعمویی ندارم از طرفی هم اگر امپراطریس پسردار نشن و...و پیتر هم که قراره ساحر بشه...》 ₩اگر این اتفاقات بیوفته وارث به حق تخت زرین شماهستید،اماهمونطور که گفتم وزرا و بزرگان راضی نمیشن.》 +یعنی قرعه برداریم برای امپراطوری!》 ₩نه یعنی...بعد فرزند نوه جایگزین میشه.》 +شماداریدمیگید من باید وارث امپ...》 ₩هیسس این پیش خودمان بمونه لطفا.》
خب میدونم پارت اول مسخره بود درست میشه،ممنون که خوندی❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بودددد
مرسییییی
عکس آریل رو نمیذاری؟
طوریه که چهره ش روباید در طی داستان رمزگشایی کنم😅
عالی بود
ممنون عزیزم💖
تا اینجا فهمیدم
آنجلنا میشه زن دوم امپراطور و پیتر بچه ی آنجلا هست
آریل فرزند امپراطور و همسر اول هست
پیتر خون سلطنتی نداره پس ولیعهد آریل هست
آفرین
دقیقا درسته
یه سری معماهم داره که بازش میکنم